قالب وبلاگ

یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب
از هر هنر یک انگشت! 
بسم الله 

سخن اول (جناب ضرغامی ما را "جیگر" فرض نکنید)  : 
گفته میشود که کلاه قرمزی ، برای ایام روز مادر و پدر و نیمه شعبان ویژه برنامه خواهد داشت ، خب این خبر طبیعتا خبر خوبی هم برای بچه ها هم برای پدر ، مادر هاست! 
چون کلاه قرمزی یکی از برنامه های محبوب بین چند نسل است ، خصوصا حالا که "جیگر" و "آقای همساده" و "فامیل دور" هم به ماجرا اضافه شده اند . 
اما موضوع ما کلاه قرمزی نیست ، بحث ما تلویزیون است ، همان رسانه ملی ، همان سازمانی که عمو عزت رئیس اش تشریف دارند . 
سیمای ملی جمهوری اسلامی ایران ، ید طولایی در فرصت سوزی و خودزنی دارد ، برای اثبات این حرف فقط کافی است نگاهی به چند سال گذشته و برنامه ها و تغییرات آنها بیاندازید .

برنامه های گفت گو محور از کوله پشتی و شب شیشه ای و پارک ملت رسیده اند به سینما گلخانه و یکی دو برنامه شبانه شبکه آموزش مثل رادیو هفت ! 

(درباب پارک ملت مطلبی جدا خواهم نوشت)

سریال ها به وضعیتی رسیده اند که حتی آوردن نامشان کفاره دارد!  گویا اکنون تنها یادگار گذشته ی سریال سازی سیما "سیروس مقدم"  است که ایشان هم پیشکسوت ساخت سریال های آبدوغی و سرکاری اند .
و قس علی هذا.
اینطور که از شواهد بر می آید هیچ کس در سیما حق ندارد برای مخاطب ارزش قائل باشد! یا حداقل برنامه خوبی بسازد . به نظرم کلاه قرمزی هم دارد خطوط قرمز را میشکند وباید منتظر باشد تا کلا بساط اش را از سیما جمع کنند! 
ما همینجا از عوامل سیما درخواست میکنیم که حداقل به این یک قلم جنس کاری نداشته باشند!
سخن کوتاه شود در این یک جمله که :
جناب آقای ضرغامی ! مخاطب را "جیگر" فرض نکنید (جیگر همین تصویر پایین است) 






سخن دوم : (آقای مهمانپرست چه خبر؟!) :
ما در جمهوری اسلامی یک وزارتخانه ای داریم که نامش "امور خارجه" می باشد ، در آن وزارت خانه یک وزیری داریم که خیلی خوب لبخند میزند و در کل بسیار ملیح است ، آن وزیر یک  سخنگویی دارد که مسئولیت ابلاغ سیاست ها و پیام های وزارتخانه و وزیر و  در کل نظام را بر عهده دارد.
نامش میهمان پرست می باشد و آدم اتو کشیده و اهل ور، ببخشید! اهل سخنرانی است.
این یک 

لندن آب و هوای خوبی دارد ، برج بیگ بن دارد ، المپیک 2012 دارد ، روباه دارد ، کلی هم زن و بچه آدم های گردن کلفت دارد که آنجا مشغول تحصیل(!) هستند!  
در کل لندن را می توان جزیره اسرار نامید که در شمال اقیانوس اطلس شمالی کلی آقازاده کشف نشده دارد .
این دو 

خبرنگار : آقای مهمانپرست ! 
دست انگلستان در حوادث بحرین آشکار است ، نظر شما چیست؟
مهمانپرست: دست کی؟ 
خبرنگار : انگلستان 
مهمانپرست : آها ، خب طبق سیاست های کلی قانونی ما و طبق دستور وزیر ما پیگیر مسائل حقوقی هستیم و سعی میکنیم با رعایت جوانب و ادب دیپلماسی ، شان جمهوری اسلامی ایران را حفظ کنیم !
خبرنگار : جان؟ چه فرمودید؟
مهمانپرست : سوال بعدی !
خبرنگار بعدی : آقای مهمانپرست ! 
بریتانیا در مسائل داخلی ایران دخالت و جاسوسی میکند ، نظر شما چیست؟
مهمانپرست: کی جاسوسی میکند ؟
خبرنگار بعدی : بریتانیا 
مهمانپرست : آها ، خب کار خوبی نیست جاسوسی و ما به دنبال رفع موانع و مشکلات بر سر راه مان هستیم و طبق دستور شخص وزیر هیئتی اعزامی را برای پیگیری مسائل به اونجا روانه کرده ایم!
خبرنگار بعدی : به کجا روانه کردید؟ چه ارتباطی به سوال من داشت؟ 
مهمانپرست : به اونجا دیگه؟ خیلی حرف میزنی ، سوال بعدی 
خبرنگار بعد بعدی : آقای مهمانپرست !
من میخواهم سوال دوست قبلی را بپرسم 
مهمانپرست : به انگلیس مربوط میشود ؟
خبرنگار بعد بعدی : بله 
مهمانپرست : خیلی خسته شدم ام ، عزیزان خدانگهدار ، شما هم (اشاره به خبرنگار بعد بعدی) خیلی حرف میزنی ها ؟! 


این سه 

آقای مهمانپرست ! خیلی حرف ها میشود زد که به دلیل دلبستگی مان به نظام و رهبرش سکوت اختیار کرده ایم ، اما زمستان میرود و رو سیاهی اش می ماند برای ذغال ! این را مد نظر داشته باش! همین سه بیت زیر را هضم کن تا بعد :

چه خوش گفت "قلاده های طلا" 
که روزی شود راز ها بر ملا
در آغوش "روباه" تحصیل شان
به او رفته است متن تحلیل شان 
به "ریش" و به "دکمه" مطیع نظام 
ز ریشه ، به دشمن اسیر و غلام



سخن سوم: (انگلیس بیچاره شد  ، منچستر سیتی قهرمان ! ) : 
بچه که بودیم در اعتراض به پایمال شدن حقوق مان در خرید های پدر و مادر ، دست به اعتصاب غذا می زدیم و سعی میکردیم با این سیاست ، پدر و مادر را متوجه اعتراض خود بکنیم! 
البته نتیجه اش بجز کشیدن گرسنگی چیز دیگری نبود ! ، از همان وقتی که یک ذره بودیم فهمیدیم که باید "کاری کنیم که نتیجه داشته باشد" 
حالا حکایت خبر ورزشی و پخش اخبار لیگ برتر جزیره است .
حتما خبر دارید که سفارت (لانه جاسوسی) انگلستان در سال گذشته توسط دانشجویان تسخیر شد و بعد از آن هم تعطیل ، اما جالب اینجاست که بعد از این اتفاق بخش اخبار ورزشی سیما قسمت های مربوط به ورزش انگلیس را حذف کرد! 
حالا این دو مقوله چه ارتباطی به همدیگر دارند ما بی خبریم ! به نظرم مدیر شیرین عسل ای که در پشت این ماجراست خیال کرده است با این کار حتما کمر ورزش انگلیس را میشکند و تاثیر شگرفی بر روابط ایران و انگلیس میگذارد!
باید خدمت این استاد مسلم رسانه عرض کرد ، که رسالت خبر رسانی در گرو این چیز ها نیست ، گیریم که شما انگلیس را از اخبار ورزشی حذف کردید؟ چه تاثیری در دنیا خواهید گذاشت بجز اینکه مخاطبتان به سادگی و بی تدبیری شما می خندد و اخبار را از جای دیگر پیگیری میکند؟! 
حتما پس فردا می خواهید لیگ قهرمانان اروپا را به دلیل بحران اقتصادی اروپا تحریم کنید؟!
یا مثلا المپیک لندن را ؟

حالا ایرادی ندارد ما بجای شما اعلام میکنیم که منچسترسیتی بعد از مدتها (44 سال) نوار قهرمانی های متعدد همشهری اش  منچستر یونایتد را پاره کرد و جام قهرمانی لیگ برتر انگلیس را بالای سر برد! 


حقیقتا که بعد از تحریم رسانه ای لیگ برتر انگلیس کیفیت بازی ها پایین آمده بود!






والسلام 



طبقه بندی: فرهنگی، سیاسی، ورزشی،
[ 1391/02/27 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 

حضرت علی در منزل “ام عمرو” تشریف داشت . قنبر به نزد آن حضرت آمد و گفت : ده نفر بر در خانه آمده اند و شما را به خدایی می خوانند.

علی(ع) به قنبر فرمود : آنان را بیاور ، پس بر آن حضرت وارد شدند .

علی(ع) فرمود : چه می گویید؟

یکی از آنان (غلاة) گفت : تو پروردگار و آفریدگار ما هستی ، تو به ما روزی می دهی.

علی(ع)فرمود : وای بر شما ، چنین نگویید ، من هم مانند شما مخلوق خدایم .

آنها نپذیرفتند.

علی(ع) فرمود : وای بر شما ، پروردگار من و شما خداست ، توبه کنید و از این عقیه بازگردید.

غلاة گفت : تو خالق و خدای ما هستی .

علی(ع) به قنبر فرمود : برو چند کارگر بیاورد ، سپس به کارگران دستور داد گودالی حفر کنند . آنگاه در میان گودال هیزم افکنده و آتشی بزرگ افروختند ، در این موقع که آتش زبانه می کشید به آنان فرمود :
وای بر شما ، توبه کنید و از عقیده خود برگردید.
گفتند هرگز.

پس علی(ع) همه را به تدریج میان آتش اندااخت.

آنگاه فرمود : هر زمان که چنین امر منکری می بینم آتش را می افروزم و قنبر را می خوانم.


...........................................................................................................................


درّی از دریا : حیا و شرم ، تمامی بزرگواری و بهترین خصلت هاست .



کاملا با ربط :

 امیرالمومنین مولا علی(علیه السلام): 

تندروی بیجا، نوعی از دیوانگی است، زیرا صاحبش پشیمان می شود و اگر پشیمان نشود، معلوم می شود که جنون او ریشه دار است. 
نهج البلاغه فیض الاسلام، قصار 247 

والسلام 




طبقه بندی: قاضی حضرت امیر است،
[ 1391/02/25 ] [ 08:26 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 

این روزها که می شود خیلی ها می گردند دنبال معنی اسم مادر ، که مادر را معنی کنند ، همین در و دیوار شهر خودمان هم پر می شود از این دست جمله ها .

مادر یعنی ایستاده روی بهشت
مادر یعنی به تعداد روزهای عمرش صبوری
مادر یعنی تا صبح بیدار ماندن
مادر یعنی آرامش روز های طوفانی
مادر یعنی گرمی آغوش محبت
مادر یعنی دعای پشت سرت 
مادر یعنی دلواپس سلامتی ات 
مادر یعنی پناه اول و آخر 
مادر یعنی ...

مادر معنی نمی دهد ، کسی نمیتواند مادر را در کلمه ای کوچک محبوس کند ، هرچند که آن کلمه خود بزرگ باشد . مادر فقط یک معنی می دهد و آن مادر است ، بدون هیچ تعریف و توضیح و توجیح اضافی . مادر یعنی خود مادر ...


دلنوشت :

بانو سلام! حال شما؟ روز مادر است

روز زنی که از همه مردان، سَری سَر است

روز شما که مادر زینب، حسن، حسین

نه! روز دختری ست که اُمّ پیمبر است

از آسمان صدای قدم هات می رسد

گوش فلک ز همهمه ی عرشیان کر است

حیف از تو و زنان قریش!! میزبان تو…

جمعی ز مریم، آسیه و ساره، هاجر است

یاس نبی! کبوتر دردانه ی علی!

هفت آسمانِ دل ز قدومت معطر است

تو ماه آسمان شدی، از تکه های تو

این یازده ستاره به گردت مدوّر است

شیرین و خسرو، لیلی و مجنون و عشقشان

با عشق بی بدیل شما کی برابر است؟؟!!

ای یکه تاز عشق! تماشاچی ات شدیم

حیران عشق بازی تو حقّ داور است

«یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

"کز هر زبان که می شنوم نامکرر است»

رخصت بده برای شما شاعری کنم

«از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تر است»

مادر بگو که دست مرا رد نمی کنی

این شعر هم "هدیه ی من روز مادر است"

گفتم مکان وعده؟؟!!…کجا پیشکش کنم؟!!

گفتی حریم دختر موسی بن جعفر است!

.


والسلام 


[ 1391/02/23 ] [ 10:25 قبل از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم رب الهادی.

احمق اند دیگر ! احمق! 
خیال می کنند هادی (ع) ما در بند حقارت آنهاست! در بند حرکت های مضحک شان که خود نیز می دانند که چقدر سخیف و پیش پا افتاده است .
شما اگر به علی النقی (ع) توهین کردید ،‌ خاک بر خورشید پاشیده اید و طبیعتا کسی که اینکار را می کند ،‌ علاوه بر پر شدن چشم اش از خاک ، باید تلالو خورشید در دیده اش را هم تحمل کند . 
هادی خورشید ماست ! بدانید که این خورشید عظیم تر از آن است که حتی خیال خاموش کردنش را هم بتوانید تصور کنید.
دیروز صفحات فیس بوک و امروز یک حنجره شیطانی ،‌ فرقی نمی کند . باید به شما جماعت نا فهم گفت تا هروقت شما دست به چنین رفتار هایی بزنید ما دست بردار نیستیم. شنیده ای میگویند جواب "های" ،‌ "هوی" است؟ در این وارد اما جواب "های" شما ، سیلی محکم ماست!

بدانید که هادی (ع) امام شیران در قفس است .
بدانید که شیرانِ در قفس منتظر فرمان امام اند .
بدانید که چیزی از شما باقی نخواهد ماند .
بدانید که صدای کلنگ قبرتان بلند است!
بدانید که گور خودتان را خودتان حفر کردید.

تمام عالم ! 
بدانید 
هادی در دل ماست .

والسلام 


برای حقیر ترین عروسک این روزهای روباه :





[ 1391/02/20 ] [ 11:35 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]

بسم الله 


دیگر کسی نیست خبر نداشته باشد که دوازدهم تا بیست و دوم اردی بهشت زمان برگزاری نمایشگاه کتاب تهران است.

و باز هم کسی نیست که خبر نداشته باشد مکان این اتفاق فرخنده ، مصلی تهران است .

حالا سوای این بحث که "مصلی" تهران اصلا چه کاربرد خاصی دارد بجز میزبانی نمایشگاه های متعدد در طول سال و اینکه بودجه های عمرانی مصلی را چه کسی دارد بالا میکشد و اصلا چه خبر است ؟ (که این مسائل یک مطلب جدا می طلبد) بحث ما بر سر نمایشگاه کتاب به میزبانی مصلی تهران است.

  مصلی تهران در منطقه عباس آباد تهران واقع شده است که آب و هوای خوبی دارد و تپه مانند است . هنوز بین بسیاری از مردم لفظ "تپه های عباس آباد" رایج است. (رهبر معظم انقلاب تاکید بسیاری روی تبدیل شدن این منطقه به یک فضای فرهنگی و خانوادگی دارند) خب حالا سوال اینجاست که این آب و هوای خوب چه ارتباطی به نمایشگاه کتاب دارد؟

نمایشگاه کتاب در چندین سال اخیر از محل نمایشگاههای بین المللی تهران به این منطقه خوش و آب و هوا منتقل شده است ، علاوه بر این امکانات وسیع حمل و نقل به نمایشگاه ، شرایط خاصی را رقم زده است که به آنها می پردازیم :


یک : در نمایشگاه کتاب شرایط کاملا برای یک گردش خانوادگی مهیاست! یعنی می توانید دست زن و بچه را بگیرید و به سرعت راهی مصلی شوید و به معنای حقیقی کلمه خوش بگذرانید!

 

دو : شعب آیس پک و ساندویچ های سرد هایدا و نیز آب معدنی و بستنی اسمارتیز دار میهن و انواع دلستر و ایستک ، آماده خدمت به قشر فرهنگی و بازدید کنندگان محترم هستند . 

 

سه : فضای سبز مناسب و درختان سرسبز مصلی در کنار آب و هوای خوب اردی بهشت ماه می تواند بهترین لحظات شما را رقم بزند فقط دقت داشته باشید که زیر انداز یا حداقل دو برگ روزنامه (!) فراموشتان نشود .

 


چهار : طبقه دوم مصلی می تواند بهترین جا برای انداختن عکس یادگاری با دوستان باشد ، با نمای کلی مصلی حضور خود را در نمایشگاه فرهنگی کتاب ثبت کنید!

 

پنج : حضور هنرمندان و نویسندگان و امضای کتاب هایشان را و عکس یادگاری با آنها را از دست ندهید حتی اگر مجبور باشید در صف های طویل ساعت ها در انتظار بایستید. علاقه مندان به فوتبال نیز توجه داشته باشند که عادل فردوسی پور و دکتر صدر نیز در نمایشگاه حضور دارند ساعت حضورشان نیز متعاقبا اعلام خواهد شد.

 

شش : دوستانی که عادت دارند کتاب را کیلویی بخرند دقت داشته باشند که ترازوی فروشنده دقیق باشد ، تا حداقل پیش خودتان آمار پارسال را با امسال مقایسه کنید و در جلوی اقوام مجبور به دروغ گویی نباشید.

 

هفت: پیشنهاد می شود که به جای خرید کیلوکیلو کتاب و زحمت حمل آنها و نگهداری شان تا سال بعد و اهدای آنها به کتابخانه های عمومی ، از همین حالا پول این کتابها را به کتابخانه ها اهدا کنند تا زحمت حمل بار نداشته باشند.

 

هشت: در صورتی که دنبال جایی می گردید با کسی قرار بگذارید که هم کلاس داشته باشد هم فرهنگی باشد هم ذرت مکزیکی داشته باشد ، پیشنهاد ما نمایشگاه کتاب تهران است! حتما از این فرصت بهره ببرید . برای دوستانی هم که تمایل دارند با همسرشان (!) به گشت و گذار بپردازند و گشت ارشادی هم در کار نباشد بهترین مکان همین نمایشگاه تهران است .

 

نه : در صورت مزاحمت فرزند دلبندتان برای شما می توانید او را به طبقه دوم نمایشگاه برده و در میان انبوه ناشران کودک رهایش کنید ، فقط دقت داشته باشید که باید پاسخگوی هق هق گریه اش در پایان بازدید تان باشید!


ده : دانشجویان و دانش آموزان محترم نیز دقت داشته باشند که ناشران گردن کلفت آموزشی در این نمایشگاه حضور فعالی دارند ، می توانید به غرفه شان رفته و آینده طلایی را برای خود رقم بزنید و ره صد ساله را یک شبه طی کنید!


یازده : از بازدید کنندگان محترم تقاضا داریم که ابدا کاغذ ها و پوستر ها و تراکت هایشان را درون سطل زباله نریزند . زیرا اینجا یک مکان فرهنگی است و هرچی کف نمایشگاه کاغذ بیشتر باشد معنایش این است که فضا فرهنگی تر است! .


بعد نوشت : فضای نمایشگاه كتاب گاهی اینقدر فرهنگی (!) می شود كه آدم شك می كند اینجا نمایشگاه كتاب است یا جای دیگر؟! 


والسلام  

 




طبقه بندی: فرهنگی،
[ 1391/02/17 ] [ 09:18 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله  

یا علی بن موسی الرضا (ع)



دعا گوی تمام دوستان بودم در محضر امام مهربان (ع) 





 دارم به سمت پنجره فولاد می روم ........................ آنجا که دل شكست و مریضی شفا گرفت


والسلام 



یا ام البنین



[ 1391/02/9 ] [ 02:23 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 

یک سری خبر هایی به گوش انسان می رسد که واقعا جای خالی دو عدد شاخ بر روی سر احساس می شود ، اکثر این اخبار هم در دنیای سیاست اتفاق می افتد چون دو علت دارد : یک اینکه کلا اهالی سیاست به اقتضای فعالیتشان خیلی انسانهای جالبی هستند ، دو اینکه سوژه در دنیای سیاست زیاد است . خب ما هم که طبیعتا سرمان درد می کند برای چنین موضوعاتی نتیجه اش می شود همین اخبار فیتیله ای ، میشد به جای لفظ شیوای "فیتیله" از لغت "ویژه" یا "چیز" استفاده کرد اما دیدیم از آنجا که ما لب دریا هم برویم دریا می شود صحرای آفریقا ، همان فیتیله را انتخاب کردیم که پس فردا اگر تهدید مان کردند بگوییم این چیزهایی که ما بلغور کرده ایم "اخبار فیتیله ای" بوده است پدر جان! اسم را ببین ؟ اصلا این انگ ها به ما می چسبد؟! 
فلذا دعوتتان می کنیم به تماشای اخبار فیتیله ای یا همان ویژه یا همان چیز!

یک : احمد توکلی : مرتضوی قول شرف داده به تامین اجتماعی بر نگردد . (همشهری آنلاین) 


توضیح فیتیله ای : از آن طرف هم دولت استعفای مرتضوی را نپذیرفته است (همشهری آنلاین) ! پس این وسط یک سری اتفاقات می افتد. که توجهتان را جلب می کنیم:

توکلی: آقای مرتضوی! مگر به شرفت قول ندادی؟ چی شد پس؟
مرتضوی: آقای توکلی ! دولت قبول نکرده است خب چه کنم؟ 
توکلی : من نمی دانم ، تو قول دادی بودی . این رسم اش نیست .
مرتضوی در حالی که اشک در چشمانش جمع شده: به جان خودت شب و روز ندارم ، دیروز رفته ام به دولت می گویم آقا جان ! من به شرف ام قول داده ام؟! می فهمید؟ اصلا گوش ندادند . گفتند به ما چه ربطی دارد؟ تو قول داده ای به دولت چه؟ . الان روی نگاه کردن به صورت شاطر محل را هم ندارم!
توکلی : حالا چه کنیم ؟ می خواهی اصلا "قهر قهر تا روز قیامت؟"!!
مرتضوی : می شود به مروّت ام قسم بخورم؟ آخر فرق بین ، بی شرف و بی مروت خیلی است!
توکلی : چه کنیم دیگر ، دلمان به حالت سوخت به همان مروت و جوانمردی ات قسم بخور که پس فردا دولت زد زیرش بین در و همسایه سر افکنده نباشی!
مرتضوی : به مروت ام قسم تامین اجتماعی نمی روم!
توکلی : آشتی آشتی آشتی ؛ فردا میریم تو کشتی (صحن علنی مجلس) !


............................

دو : غلامعلی حداد عادل: همسرم در چند روز گذشته به بازار رفته بود و از افزایش قیمت‌ها برایم حکایت کرد. (عصر خبر)

توضیح فیتیله ای : از آنجا که ما جناب حداد عادل را دوست داریم وایشان را یک فرد میانه روی انقلابی می دانیم ازشان صرف نظر می کنیم (اگر شخص دیگری این حرف را میزد ، اگر میزد...!) و صرفا از جمله ایشان بهره می بریم.

خانواده یک مدیر کل اقتصادی از خرید بر می گردند . مسئول اقتصادی دارد مصاحبه خودش را در 20:30 می بیند و احسنت می گوید. 

پسر مدیر : سلام بابا ! خوبی ؟ بابا چرا من دیروز شیرکاکائو را 500 تومان خریدم امروز مامان برایم 700 تومان خرید؟ 
مدیر: سلام پسرم ، من چه می دانم ؟ مگر رئیس صنایع شیر ایران منم؟ 
پسر مدیر: خب این هیچی ، چرا آقای قصاب محل گوشت را امروز کلی از هفته پیش گران تر می فروخت؟ 
مدیر: ای بابا ! پسرم مگر من قصاب یا رئیس اتحادیه دامداران ام؟

پسر مدیر : خب .... آها ! چرا جهیزیه آبجی در عرض یک ماه دو میلیون تومان گران شد؟
مدیر از کوره در می رود : برو بچه جان برو پسرم ، این چیزها را من از کجا باید بدانم؟ 
پسر مدیر: خب بابا جان شما همین حالا درباره این چیزها داری در تلویزیون حرف می زنی! 
مدیر نگاهی به تلویزیون می اندازد و می بیند که بیچاره راست می گوید! : اصلا تو چرا تا این موقع شب بیداری؟ الان می آیم سراغت و حسابت را می رسم ، بی تربیت ! 
همسر مدیر : چکار به بچه داری آخر؟ راست می گوید خب .
مدیر: جدی می گویی ؟ یعنی واقعا اجناس گران شده اند؟ شوخی نکنی یک وقت؟!
همسر و بچه مدیر مبهوت نگاه می کنند . . . 


............................................

سه : استاد ده نمکی در برنامه هفت مصاحبه جالبی داشته اند (فارس) ، که می شود به عنوان منبع سوالات کنکور رشته سینما از آن بهره برد! ما هم به دلیل نزدیکی فصل امتحانات آنها را در قالب چهار گزینه ای آورده ایم .
گزینه صحیح را انتخاب کنید :

شورای عالی سینما شرکت سهامی نیست
دقیقا چیست؟

یک : شرکت ورشکست شده است
دو : شرکت هرمی است 
سه : اصلا شرکت نیست
چهار : سوال غلط می باشد

کسی نمی‌تواند بگوید سینمای ما پر از فساد و لجن‌زار است
می تواند چه بگوید؟ 

یک : نمک زار است 
دو : شوره زار است
سه : "گلزار" است
چهار : غلط کرده چیزی بگوید.


ما به جوانی که از آکادمی‌ها و دانشگاها وارد سینما می شود چه چیزی ارائه داده ایم؟

یک : محمدرضا شریفی نیا 
دو : دست های پشت پرده 
سه : اخراجی های سه 
چهار : مگر به این جوان باید چیزی ارائه داد؟

 نگاه جریان روشنفکری به سینما گلخانه‌ای است
نگاه استاد ده نمکی به سینما چگونه است؟

یک : فقر و فحشا 
دو: بایرام لودر باقالی 
سه : گاوداری 
چهار : بانک خصوصی 


کسانی که سالن‌های سینما را پر می‌کنند متدینین هستند

از این جمله چه مفهومی برداشت می شود؟

 

یک : آنها که سینما را خالی می کنند ، مسیحی اند 

دوآنها که سینما را تیغ می زنند ، صهیونیست اند 

سه : بلیط ها گران شده است 

چهار : ما سینما نمی رویم ، خبر نداریم !

 

..........................

چهار : فرمانده ستاد مشترک رژیم صهیونیستی : رژیم اسرائیل آماده عملیات در ایران است ( تابناک )  


توضیح فیتیله ای : یک اسرائیلی نشسته بود وسط بیایان و مشغول ماهی گیری بود ، بهش گفتند : استاد! بیایان جای ماهی گیری نیست که؟
برگشت گفت : حالا من هیچی ؛ این آمریکایی را چه می گویی که منتظر است از من ماهی بخرد؟!

والسلام 



طبقه بندی: اخبار فیتیله ای!،
[ 1391/02/9 ] [ 11:21 قبل از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]

بسم الله 


سلام مدینه ، میخواستم این روزها احوالت را جویا شوم . این روزهای که همه یاد تو می افتند و از تو سخن میگویند .

چه ایرادی دارد من هم جزیی از آن "همه" باشم؟

مدینه! یادت می آید نامت یثرب بود و شهری بودی مثل همه شهر های گرم دیگر حجاز و یادت هست خداوند به پیامبر دستور هجرت به سوی تو داد و تو آن وقت خوشحال ترین سرزمین خدا بودی؟ یادت می آید پیامبر که وارد تو شد ، چطور مردم تو برای دیدن روی ماه رسول خدا جمع شده بودند؟ یادت هست آن روز شیرین را؟



ادامه مطلب

طبقه بندی: دینی،
[ 1391/02/2 ] [ 03:23 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 


امام علی (ع) می فرمایند : چشم ها دیده بان دلها هستند .

غرر الحکم . باب النظر




ادامه مطلب

طبقه بندی: پوستر، دینی،
[ 1391/01/30 ] [ 12:58 قبل از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 

گروهی آهنگر درب ای آهنی را مورد معامله قرار دادند و روی وزنی که فروشندگان برای در تعیین نمودند معامله انجام گرفت ،‌خریداران در را به طرف مقصد می بردند ،‌ بین را چند نفر وزن در را از آنان پرسیدند ،‌ خریداران جریان را شرح دادند ،‌ آن چند نفر گفتند وزن در هرگز به این اندازه که فروشنده گفته بود نیست . زود برگردید و از بهای آن کم کنید.



ادامه مطلب

طبقه بندی: قاضی حضرت امیر است،
[ 1391/01/25 ] [ 03:51 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 


بی تفاوتی و سکوت ما به اذهان بیمار فرصت جولان می دهد ، اگر چهارده فرستاده آسمانی ما "کل نورٍ واحد" باشند پس این همه غربت امام هادی چیست؟ 


ادامه مطلب

طبقه بندی: پوستر،
[ 1391/01/23 ] [ 01:10 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 

و عرض تسلیت شهادت بانو

به یاد مصطفی احمدی روشن

انرژی هسته ای حق مسلم ماست ! 
جمعیت یکپارچه فریاد می کشیدند و این شعار را می دادند آنهم با خشم ، خب حق هم داشتند که از ضعیف بودن دولت مردان شان که بزدلانه حرف از مذاکره و سازش می زدند به ستوه آمده باشند ، از کارشکنی و نامردی و جسارت اروپایی ها به خود عصبانی باشند 
اینجا راهپیمایی بیست و دوم بهمن سال 1384 است !



ادامه مطلب

طبقه بندی: سیاسی،
[ 1391/01/19 ] [ 12:42 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]

بسم الله 

طوبی درختی است در خانه حضرت زهرا(س) که هر شاخه اش در بهشت ، در خانه یک مومن است و او هرچه اشتها دارد از آن شاخه بهره می برد . آیا آن محبتی که به خوبان داری ((طوبی)) نیست؟ اگر خدا را دوست دارید مال این شجره است ،‌هرچه میل دارید از آن می گیرید . هر وقت یادش می کنی از هر غمی راحت می شوی...



ادامه مطلب

طبقه بندی: پوستر، دینی،
[ 1391/01/12 ] [ 06:11 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله

سلام خدمت همه شما

بعد از یک وقفه تقریبا دو ماهه با اخبار فیتیله ای در خدمت هستیم . وقفه مان هم به خودمان مربوط است و هیچ کس حق هیچگونه اعتراضی ندارد. ( آخر دموکراسی آمریکایی است!) امروز با چند عکس خدمت رسیده ایم باشد که تاخیرمان فراموش و بخشیده شود. (آخر مردمسالاری ایرانی است!) 



ادامه مطلب

طبقه بندی: اخبار فیتیله ای!،
[ 1391/01/10 ] [ 09:59 قبل از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
بسم الله 


نوشتن از بعضی چیزها گاهی خیلی سخت می شود . نوشتن از شما از آن همانهاست .
اینکه بخواهی عظمتی مثل زینب را در قالب کلمات محدود کنی با اینکه می دانی هیچ کلمه و جمله ای طاقت حمل این بار را ندارد. 


ادامه مطلب

طبقه بندی: پوستر، دینی،
[ 1391/01/7 ] [ 12:14 بعد از ظهر ] [ ابوالفضل اشناب ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ

قسم بر نگاهت دلم دست توست
که ساقی تویی و عَلَم دست توست
نوشتم حرم بر روی سینه ام
خداوندی این حرم دست توست
به هر خط ز صفحه نوشتم تو را
که از روز اول قلم دست توست
abolfazl.eshnab@yahoo.com
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :