تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - اشعار اربعین

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

زینب است

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

امشب كه از نسیم حضوری لبالب است

 


شمع است و شاهد است و شرابی كه بر لب است

شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است

شامی كه روشنایی روز است امشب است

امشب شب ملیكه دادار زینب است

 

این جلوه جلوه‌های شبی بیكرانه است

این جذبه جذبه حرمی بی‌نشانه است

این سجده سجده بر قدمی جاودانه است

این شعله شعله نگهی عاشقانه است

از هر لبی كه می‌شنوی این ترانه است

عالم محیط و نقطه پرگار زینب است

 

سّری رسید و معنی ام‌الكتاب شد

نوری دمید و قبله هر آفتاب شد

چشمی گشود و چشم شقایق بخواب شد

زیباترین دعای علی (ع) مستجاب شد

زهراست این كه در دل گهواره قاب شد

امشب تمام گرمی بازار زینب است

بر عرش سبز دست نبی تا كه جا گرفت

نورش زمین و كل زمان را فرا گرفت

حتی بهشت سرمه از آن خاك پا گرفت

از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت

آئینه‌ای مقابل رویش خدا گرفت

تصویر جلوه‌های خداوار زینب است

 

این كیست این كه سجده كند عشق در برش

این كیست این كه سینه درند در برابرش

این كیست این كه از جلوات مطهرش

عالم نبود غیر غباری ز محضرش

فرموده است از بركاتش برادرش

آئینه‌دار حیدر كرار زینب است

 

تا كوچه‌اش قبیله لیلا ادامه داشت

تا خانه‌اش گدایی عیسی ادامه داشت

در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت

بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت

خاتون خانه‌دار دو دلدار زینب است

 

سرچشمه‌های پرطپش كوهسار از اوست

دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست

تیغ كلام فاطمی‌اش آب دار از اوست

تفسیر آیه‌های غم و انتظار از اوست

آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست

از كربلا بپرس علمدار زینب است

 

سوگند بر شكوه دل مرتضایی‌اش

بر جلوه‌های حیدری‌اش مجتبایی‌اش

سوگند بر تقدس كرب و بلایی‌اش

بر ریشه‌های چادر سبز خدایی‌اش

سوگند بر نماز شب كبریایی‌اش

تا روز حشر كعبه ایثار زینب است

 

شمس حجاب گنبد دوار زینب است

بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است

محبوبه حبیه دادار زینب است

مسطوره سلاله اطهار زینب است

اذن دخول در حرم یار زینب است

منصوره نرفته سر دار زینب است

 

نون و قلم نبی است و ما یسطرون حسین

طاق فلك علی است به عالم ستون حسین

خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین

با یك قیامت است هم الغالبون حسین

در این قیام نقطه پرگار زینب است

 

سردار سرسپرده جولان عشق كیست؟

تنها امیر فاتح میدان عشق كیست؟

عشق است حسین و گوش به فرمان عشق كیست؟

روح دمیده در تن بی‌جان عشق كیست؟

علامه مفسر قرآن عشق كیست؟

تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است

 

ققنوس وهم از پی او در توهم است

فانوس وصف در صفت وصف او گم است

قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است

پابوس او تمامی افلاك و انجم است

كابوس شام و دولت نامرد مردم است

بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است

 

پیداترین ستاره دیبای خلقت است

زیباترین سروده لب‌های خلقت است

زهراترین زهره زهرای خلقت است

لیلاترین لیلی لیلای خلقت است

شیواترین سئوال معمای خلقت است

گنجینه جزیره اسرار زینب است

 

ذرات و كائنات همه مرده یا خموش

در احتجاج بود زنی یك علم به دوش

قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش

آتشفشان قهر خداوند در خروش

هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش

این رعد و برق نیست كه انگار زینب است

 

خورشید روی قله نی آشكار شد

كوچكترین ستاره سر شیرخوار شد

ناموس حق به ناقه عریان سوار شد

هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد

زیباترین ستاره دنباله‌دار شد

در این مسیر نور جلودار زینب است

 

چشم ستاره در به در جستجوی ماه

بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه

مبهوت می‌نمود به سرنیزه‌ای نگاه

آتش كشید شعله ز دل تا كشید آه

كای جان پناه زینب و اطفال بی‌پناه

راحت بخواب چونكه پرستار زینب است

 

پشتش شكست بس كه بر او آسمان گریست

حتی به حال و روز دلش كاروان گریست

از خنده‌های حرمله و ساربان گریست

بر گیسوان شعله ور كودكان گریست

از ضربه‌های دم به دم خیزران گریست

بر خیل اشك قافله سالار زینب است

 

آن شانه صبور صبوری زما ربود

آن قامت غیور قیامت بپا نمود

آن شیرزن حماسه عباس را سرود

با دست خویش بیرق كرببلا گشود

بر بال‌های زخمی‌اش ای وای جا نبود

غم را بگو بیا كه خریدار زینب است

 

زینب اگر نبود اثر كربلا نبود

شیرازه‌ای برای كتاب خدا نبود

زینب اگر نبود علم حق بپا نبود

این خیمه‌ها و پرچم و رخت عزا نبود

یك یا حسین بر لب ما و شما نبود

در كار عشق گرمی بازار زینب است

 

با این كه قد خمیده‌ام و داغ دیده‌ام

فتح الفتوح كرده‌ام هرجا رسیده‌ام

گر نیش كعب نی به وجودم خریده‌ام

گر طعم تازیانه چو مادر چشیده‌ام

چون كوه ایستاده‌ام ای سر بریده‌ام

در اوج اقتدار جهاندار زینب است

 

زینب كجا و خنده اشرار یا حسین

زینب كجا و كوچه و بازار یا حسین

زینب كجا و مجلس اغیار یا حسین

زینب كجا و این همه آزار یا حسین

زینب كجا و طشت و سر یار یا حسین

در پنجه‌های بغض گرفتار زینب است

 

از نای من به ناله چو افتاد نای نی

عالم شنید از پس آن های‌های نی

تو بر فراز نیزه و من در قفای نی

آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لای نی

تا اینكه یافتم سرت از رد پای نی

هجران توست آتش و نیزار زینب است

 

قرآن بخوان كه حفظ شود آبروی تو

رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو

در حسرتم كه نیزه كند شانه موی تو

ای منتهای آرزویم گفت‌وگوی تو

ای نازنین بناز خریدار زینب است


******



كاروانی كه سر قبر شما آورده ام 

نیمه جانهایی است تا كرب و بلا آورده ام 

من نیابت دارم از مادر زیارت آمدم 

من وصیتهای مادر را به جا آورده ام 

كی رود از بیاد وقتی آمدم در قتلگاه 

نیزه بیرون از تن تو بارها آورده ام 

روی نی ما را تو میدیدی كجا ها می برند 

دخترانت را ز بازار جفا آورده ام 

دسته گلهای بنفشی كه به همراه منند 

از حراج كوفه و شام بلا آورده ام 

بار ها شد حرمله خندید بر اشك رباب 

مادری پاره جگر در نینوا آورده ام 

پشت خیمه روی خاكستر به دنبال علی است 

بر سر قبر پسر صاحب عزا آورده ام 

دخترت لطمه به پهلو خورده زیر خاك رفت 

بس حكایت ز آن شب پر ماجرا آورده ام 

شد رقیه پیش مرگ حضرت زین العباد 

تربتی از قبر او بهر شما آورده ام 

ناله اش چون ناله مادر میان كوچه بود 

خاطره از قدرت آن با وفا آورده ام 

تا كه دیگر تازیانه ور بیفتد جان  سپرد 

گفت با خود همت خیر النسا آورده ام 

تا كه با چشم كنیزی بر سكینه ننگرند

گفت جان خویش را به فدا آورده ام 

غیرتش آیینه میر و علمدار تو بود 

من از او شرمندگی خویش را آورده ام 

پاسبان حرمت  شیر خدا در شام شد 

داد پیغامی به من تا كربلا آورده ام 

گفت:ای بابا شبیهت بی كفن تدفین شدم

*****


یک اربعین به نیزه سر یار دیده ام


یک اربعین چو شمع به پایت چکیده ام

 

یک اربعین به ضربه شلاق ساربان


بر روی خارهای مغیلان دویده ام


یک اربعین تمام تنم درد می کند


با ضرب تازیانه ز جایم پریده ام


یک اربعین رقیه تو مُرد از غمت


اکنون بدون او به کنارت رسیده ام


یک اربعین به شام و به کوفه حماسه ها


با خطبه های حیدری ام آفریده ام


یک اربعین به چوبه محمل سرم شکست


همچون پدر ببین تو، جبین دریده ام


یک اربعین کنار عدو، وای وای وای!


بس جور طعنه های فراوان کشیده ام


یک اربعین به ضربه سیلی ببین حسین!


روی کبود و قامت از غم خمیده ام

 

 *******


گوهر رخشان ایمان زینب(س) است            اختر تابان عرفان زینب(س) است

قطر‌ه‌ای کوثر ز آب رحمتش            بردباری شرمگین از همتّش

کیست زینب محرم بزم حضور            روی او تفسیری از «الله نور »

چون به ‌‌دنیا آمد آن فرخنده زن            شد به گیتی نور حق پرتو فکن

خانه زاد وحی حق تارخ گشود            آبروی آفرینش را فزود

زینب آن پرورده دامان عشق            نام او سر لوحه دیوان عشق

جان او از عشق حق افروخته            وز شرار عشق، جانش سوخته

عقل گشته مات از ایثار او            عشق سرگردان شده در کار او

مرد و زن خدمتگزار درگهش            توتیای چشم جان، خاک رهش

زینب آن دردانه آل رسول              دختر والای زهرای بتول

بود از آغاز همگام حسین            نقش بر لوح دلش نام حسین

بسته پیمان با خدا روز الست            تا به راهش بگذرد از هر چه هست

صبر را بخشیده معنایی شگرف            وصف صبر او برون از حدّ حرف

از قیام روز عاشورا حسین                کرد دین را زنده در دنیا حسین

شد قیام او به عالم بی قرین            بود چون زینب در آن نقش آفرین

گر نبودی نقش او در این قیام                بود این نهضت قیامی ناتمام

کیست زینب آن که در کرب ‌بلا                شد خجل از صبر او کرب وبلا 

رنج پیش او سپر انداخته                درد و محنت رنگ پیشش باخته

روز عاشورا به او چشم امید            دوختند از پیرو برنا هر شهید

جسم فرزندان او بر روی خاک            اوفتاده قطعه قطعه، چاک چاک

او حسینی بود و پروایی نداشت            جز خدا در خاطرش جایی نداشت

از برادر لحظه‌ای غافل نبود                    هیچ مشکل پیش او مشکل نبود

شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت            آتشی در جان، جهان افروز داشت

در حریم قدس، محرم زینب است                معنی عشق مجسّم زینب است

آفرین بر صبر طاقت سوز او                و آن تجلّی‌های جان افروز او

داشت بار این رسالت چون به دوش            بیشتر از پیشتر شد سخت کوش

با اسیران صبحدم تا شام رفت            گاه در کوفه گهی در شام رفت

داشت در راه سفر آن پاک جان                از سر پاک شهیدان سایبان

چون به شهر شام زینب گام زد            آتشی از خطبه‌اش در شام زد

غنچه لب چون که زینب باز کرد            در فصاحت چون علی(ع) اعجاز کرد

از بیان گرم آن شیرین سخن                شد چو شب در شام، روز اهرمن

جاودان ساز مُحرّم با پیام            زینب است آری الی یوم القیام 

یا رب از عشقش دل ما زنده کن            همچو خورشید فلک تابنده کن