تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - آلبوم تصویری انیمیشن دلیر

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 



فیلم طبیعت بی نظیر و شگفت آور و زیبایی دارد.

قصه فیلم در این تپه و دشت های اطرافش می گذرد.



کودکی مریدا ! یک دختر شیرین و دوست داشتنی !



نور های آبی که انگار مریدا را به سمت سرنوشتش می کشانند. یک مخلوق مرموز که فقط نقش دعوت را دارد...


مریدا اصلا شبیه شاهزاده های اشرافی مغرور نیست. او بازیگوشی را بطور ذاتی دارد !


مریدا اصلا با آموزش های مادر کنار نمی آید !


او یک تیر انداز ماهر است که جنگل را به خوبی می شناسد و فراغتش را با طبیعت پر می کند

مریدا از صخره ها بالا می رود، از چیزی نمی ترسد، آزادانه هرکاری که دوست دارد انجام می دهد!



سنگ هایی افسانه ای که نبرد نهایی هم اینجا صورت میگیرد.


شاهزاده مریدا اصلا میانه خوبی با ازدواج ندارد، ازدواج یعنی یک چیز بد و زشت و هیولا ! 


مریدا برای راحت شدن از دست خواستگارانش، خود دست به کمان می شود تا از خودش خواستگاری کند.


دعوای بر سر ازدواج مریدا با مادرش بالا می گیرد البته بعد از تیر اندازی او


مریدا عصبانی از رفتار مادرش، فرشینه را پاره می کند .

جادوگر فیلم دقیقا شبیه جادوگر های همیشگی است بدون اندکی تغییر 


به این تصویر دقت کنید؟


تلفیق رفتار انسانی و شاهانه با ظاهر حیوان هنرمندانه است.


مریدا سران قبایل را به اتحاد دعوت می کند. او یک قهرمان است اصلا انگار !




او مانع کشتن خرس که مادرش است می شود و نبرد نهایی شکل می گیرد...