تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - اشعاری در باب مولا علی(ع)

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم

اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز

 

یا علی در بند دنیا نیستم

بنده ی لبخند دنیا نیستم

بنده ی آنم که لطفش دائم است

با من و بی من به ذاتش قائم است

دائم الوصلیم اما بی خبر

در پی اصلیم اما بی خبر




به خود آی یك لحظه ای دل خدا را
بكش دیو نفس و بیفكن هوا را

گر آزادی از دام شیطان حذر كن
وگر بنده‌ای بندگی كن خدا را

هیاهو رها كن هم‌آغوش او شو
دعا باش بگذار لفظ دعا را

بود به ز صد سال شب‌زنده‌داری
اگر دور از خود كنی یك خطا را

اگر مسلمی سر به تسلیم آور
اگر شیعه یار علی باش یارا!

ولی خدا، ركن دین، جان احمد
كه در دست دارد زمان قضا را

ركوع و زكات علی هر دو با هم
شرف داده‌اند آیه «إنّما»را

به غیر از وجود علی را نبینی
شناسی اگر نقطه تحت باء را

علی داد شمشیر خود را به قاتل
علی كرد مبهوت بذل و عطا را

جوانمرد را باید این چار خصلت
كه هر چار را شیر حق بود دارا

به مسكین تواضع، به سائل تبسم
به دشمن محبت، به قاتل مدارا

به روغن نیالود نان جبین را
ندیدند در سفره‌اش دو غذا را

سه شب كرد با جرعه‌ای آب، افطار
شرف داد با بذل نان «هل‌أتی» را

جهان است یك تربت پاك و در بر
گرفته چو جان جسم مولای ما را

چراغ چهل آسمان و عجب نیست
كه روشن كند یك‌شبه چل سرا را

علی! ای تمام عدالت كه آخر
شدی كشته عدل خود آشكارا

جهادت بها داد دین نبی را
غدیرت نگه داشت غار حرا را






پادشه و تاج سر عشق علی است و بس

اسوه ی ایمان، گوهر عشق علی است و بس

چونكه ولادت شده در كعبه ی عشق و صفا

فاش بگویم پسر عشق علی است و بس

ای كه هوای غم عشاق نمودی بدان

مرحم هر دردِ سر عشق علی است و بس

دور و بر فاطمه چون شمع علی سوخته

دان كه چرا بال و پر عشق علی است و بس

گشته به هر جنگ، چو سدّی بَرِ پیغمبرش

چونكه تهنتن سپر عشق علی است و بس

عشق حسین و حسن و زینب نالان او

این سه همه خود شرر عشق علی است و بس


گر چه ابالفضل قدش سر و رخش چون مه است

اوست ز نسلِ قمرِ عشق علی است و بس





ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است - که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت

خمیر خاک آدم چون سرشته - چو بر میخاست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمیشد - گمانم ابن ملجم یا علی گفت



علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سرّالله است

شب علی دید به نزدیکی دید
گرچه او نیز به تاریکی دید

شب شنفته ست مناجات علی
جوشش چشمه عشق ازلی

شاه را دیده به نوشینی خواب
روی بر سینه دیوار خراب

قلعه بانی که به قصر افلاک
سر دهد ناله زندانی خاک

اشکباری که چو شمع بیزار
می فشاند زر و می گرید زار

دردمندی که چو لب بگشاید
در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو در آویزه ی گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سینه ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت

روزه داری که به مهر اسحار
بشکند نان جوینش افطار

ناشناسی که به تاریکی شب
می برد شام یتیمان عرب

پادشاهی که به شب برقع پوش
می کشد بار گدایان بر دوش

تا نشد پردگی آن سرّ جلی
نشد افشا که علی بود و علی

شاه بازی که به بال و پر راز
می کند در ابدیت پرواز

شهسواری که به برق شمشیر
در دل شب بشکافد دل شیر

عشق بازی که هم آغوش خطر
خفت در خوابگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر
حلقه در شد از او دامن گیر

دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما مگذر

شال شه وا شد و دامن به گرو
 زینبش دست به دامن که مرو

شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب  عبودیّت حق
سر به محراب عبادت منشق

می زند پس لب او کاسه ی شیر
می کند چشم اشارت  به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهانی همه شور و همه شر
ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر

کفن از گریه ی غسّال خجل
پیر هن از رخ وصّال خجل

شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی