تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - شیرینی فرهادی

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

بسم الله

طبیعتا دو یادداشت بالا را خوانده اید و به اینجا رسیده اید ؛ اگر این کار را هم نکرده اید پیشنهاد می کنم برای نوشیدن این یادداشت مطالب بالا خصوصا نقد اول را بخوانید.

جدایی نادر از سیمین که اصغر فرهادی به کارگردانی آن "اسکاری" شد را الان تقریبا همه دنیا می شناسند ، فقط در تل آویو دیده نشده بود که آنهم حل شد! اما چرا باید این فیلم اینطور همه گیر شود و جایزه بگیرد؟ دوستان من حرف من ابدا این نیست که جدایی را بخاطر سیاسی کاری ها طلایی اش کردند که البته این موضوع هم بی تاثیر نیست اما قضیه اصلی چیز دیگری است . اصغر فرهادی کارگردان باهوشی است که از نابازیگرها یک حرفه ای میسازد و از حرفه ای ها "به یاد ماندنی"

 الان تقریبا بسیاری از هنرمندان  آرزوی بازی در فیلم هایش را دارند ، صحنه های مخلوقش طبیعی اند و مخاطب به آنها نزدیک است اما بحث سر سینمای فرهادی نیست ، بحث سر چیزهایی است که در مرکز فرماندهی بدن او می گذرد ، ذهن فرهادی.

تا قبل از جدایی ایرادی که میشد به تفکر فرهادی در فیلم هایش گرفت اعتقاد عجیبش به دروغ بود که "درباره الی" اش را بر این ستون ساخته بود. اما فرهادی را می توان از این به بعد به دو دوره تقسیم کرد : فرهادی قبل از جدایی و فرهادی بعد از جدایی . او در جدایی همه توانش را برای نمایش چیزهایی که در ذهنش می گذرد به کار گرفته است ؛ حقیقتا نمی دانم آقای کارگردان آیا از گذشته اش خاطره بدی داشته؟ آیا ایران را اینطور می بیند؟ ، آیا چیزهایی دیده که هیچ کس خبر ندارد ؟ ما ایران جدایی را بدون ذره ای رحم تاریک می بینیم و این مساله ای است که نمی شود انکارش کرد.

دوستان من ؛ برادران و خواهرانم ،  جدایی نادر از سیمین فیلم خوبی نیست ، اگر بخواهیم خودمان را به خواب نزنیم اگر بخواهیم بی تعصب نگاهش کنیم ، حتما دیدید سیل خوشحالی ها و تبریک هایی که جدایی را افتخار نامیدند و برخود و ایرانی بودنشان بالیدند اما نمی دانم چرا هنوز تصویری که فرهادی از ایران نشان داده را ندیده اند. دیده اند؟  درست است اینکه نام ایران بر بلندای سینمای جهان حک شد اما این حکاکی برای ما هزینه بردار بود.

 

اما آقای فرهادی ....

.................

ممنونم از آکادمی و از سونی پیکچرز. از دوستان خوبم مایکل  بارکر و برنارو سلام به مردم خوب سرزمینم. الان ایرانی های زیادی در سرتاسر  دنیا شسته اند و ما را نگاه می‌کنند و می‌توانم شادی‌شان را تصور کنم. آن‌ها فقط به خاطر یک جایزه مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز خوشحال نیستند بلکه به این خاطر که در روزگاری که میان سیاستمداران صحبت از جنگ، تهدید و ارعاب رد و بدل می‌شود نام کشورشان، ایران، در اینجا به خاطر فرهنگ بزرگش بر سر زبان‌هاست. شکوه، غنا و قدمت فرهنگی که زیر غبار سیاست پنهان شده است. من این جایزه را با افتخار به هموطنانم تقدیم می‌کنم. مردمی که به تمام فرهنگ ها و تمدن‌ها احترام می‌گذارند و از خصومت و كینه ورزی بیزارند. از همه خیلی متشکرم.

آقای کارگردان درست میگویی ، آکادمی و سونی پیکچرز و مایکل .....و ملت ایران را .  اصلا چه لزومی داشت که بیایی و اینها را بگویی؟ مگر فیلمت در کجای جهان می گذرد؟ همین ایران دیگر ، اینهایی هم که دارند نگاهت می کنند فیلمت را دیده اند ، می توانی شادی ما را تصور کنی اما می توانی غصه "حجت" فیلم ات را تحمل کنی؟ میتوانی درد "راضیه" را تصور کنی؟ درست میگویی فرهادی جان ! شما آنجا ایستادی برای فرهنگی که در زد و خورد و دادگاه و تاریکی خلاصه اش کردی ؛ شکوه و غنا و قدمت فرهنگی که ما از تمام آن فقط سیمین مهاجر را دیدیم و بیچارگی نادر را ، شکوهی که در خودزنی "حجت" دیدیم و غلغله بودن دادسرا .

حق مطلقا با شماست جناب فرهادی ! همه چیز زیر غبار سیاست پنهان شده است ، به مجسمه طلایی دستت نگاه کن ، غبار گرفته است ، کت و شلوار و کراوات مجلسی ات را ببین آنها هم غبار دارند ، گرد و خاک کرده ای خالق یک جدایی ! غبار جدایی ات روی "خون و عسل" جولی نشسته است ، دارد چشم هایمان را می سوزاند .

آقای فرهادی سعی کن زودتر از آن بالا پایین بیایی ، تو آن بالا اصغر فرهادی نیستی ، خبر داری؟ تو همان بازار درهم و شلوغ حجتی تو همان چمدان تا خرخره پر سیمین هستی ، تو پدر پیر نادری ، تو همان "سیمه" آواره ای ، تو سارینا فرهادی هستی ، تو نماینده ایرانی هستی که خلقش کردی. تو خودت نیستی آقای کارگردان . جایزه ات هم مال خودت نیست ، مال ما هم نیست ، شما خبر داری مال چه کسی است؟

آقای فرهادی این خوب است که آن بالا نام ایران را فریاد بکشی و از خوبی ملت ما بگویی اما فراموش نکن که کسانی که داری برایشان از ایران می گویی ، ایرانی را دیده اند که در فیلم شما ساخته شده است نه ایران پاک و عزیزی که از دهان شما خارج می شود.

جناب آقای فرهادی کارگردان طلایی سینمای ایران! باور کنید ایران ما با همه مشکلاتش اینقدر بد و بد ریخت نیست اینقدر مملو از سیاهی نیست ، وطن ما زیباست اگر اینقدر زشت هم بود باز نباید چشم ناپاک اجنبی به این ملک به دیده تحقیر بنگرد ، وطن ما نباید روی پرده های نقره ای نقره داغ شود. تماشاچیان سیگار به لب و ذرت به دست مست بیگانه نباید به خودزنی حجت بخندند نباید ایران را مملو از سیمین ببنند ، نباید دلشان بحال سمیه و ترمه بسوزد. نباید منتظر نتیجه تماس راضیه با دفتر آیت الله شوند ، کسانی که برخی هایشان باور دارند ایران هم مرز آفریقاست یا هم فکر کره شمالی در سینمای شما با ایران ما آشنا می شوند و شده اند ، کاش میشد خود بعد از فیلم چهره به چهره مخاطبانتان شوید و جای اینکه بپرسید "فیلم چطور بود؟" بپرسید : "ایران را چطور دیدید؟" و بشنوید تصویر ایران عزیزی که خلق کرده اید .


آقای کارگردان طلایی جدایی! موفقیت و فروش فیلم های بعدی شما تضمین شده است ، شما امروز در اکثر هارد های اکسترنال عشاق فیلم یافت می شوید  شما جهانی شده اید ، همه سینمای جهان برایتان ایستاده دست زده اند اما کاش کمی از باورهای ما می گفتید از مادرانی که فداکارانه پای زندگیشان ایستاده اند  ، از پدرانی که عصای دستشان را دیروز در خاک وطن کاشتند تا امروز سرو رعنا شوند و من و شما زیر خنکای سایه شان فیلم تماشا کنیم .

آقای فرهادی! هرچه گفتید گذشت ، نوبت نگفته هاست نوبت شیرینی است و نه تلخی نوبت نشان دادن ملتی است که بالای سن های رنگارنگ فرنگی ستایشش می کردید و در فیلم چیز دیگری بودند نوبت نشان دادن ایران است به شکل حقیقی اش ،  ایرانی که نه اسلامش طالبان است نه فرزندانش آواره ، نه مردانش دروغگویند و نه زنانش عقب مانده ، نه جامعه اش سیاه است و نه فضایش به تاریکی عمق چاه . ایرانی که شبیه خودش است ایرانی با فرزندان رشید و صادق و بزرگ و شایسته نام جمهوری اسلامی ایران ؛ خدا را چه دیدید شاید موضوع کلاس انشای نوه شما "ایران چگونه کشوری است؟" باشد و انشای او با " ما به کشور خود افتخار می کنیم " شروع شود شاید.

 


والسلام