تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - به همه عالم بگویید...

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

شنبه 18 آبان 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب اشک

به همه عالم بگویید...

کلمات کلیدی : تشنگی , دل سیدالشهدا , رباب... , طفل شیرخواره , الا یا اهل العالم , حضرت علی اصغر , کنگره جهانی ,


بسم الله

عبا را رویش کشید، از زیر باران نگاه رباب (س) عبور کرد و از خیمه بیرون زد. خورشید با همه توان آتش روی تن کربلا می ریخت. ذوالجناح آرام آرام روبروی لشگر قرار گرفت، خیلی هوای سوارش را داشت چون اینبار امانتی از رباب را در دامن حمل می کرد... 
روبروی لشگر کوفه قرار گرفت، خیلی ها متوجه حضور چیزی زیر عبای حسین (ع) شدند. گفتند شاید قرآن است، آمده است تا آنها را به قرآن قسم دهد تا خونش بگذرند.
نگاه حسین (ع) تمامی لشگر را از راست به چپ طی کرد و رسید به صورت رنگ پریده ی پسر کوچکش. بغض، راه گلوی مهربانترین پدر عالم را می فشرد. علی اصغرش هنوز زیر عبایش بیهوش بود. نگاهش را از صورت مثل ماه علی به سوی آسمان کشید، یاد ماه بنی هاشم افتاد... آه اگر عبّاس بود دیگر چه احتیاجی به اینکه حسین (ع) روبروی بدترین موجودات خداوند قرار بگیرد و برای فرزندش طلب آب کند...؟ کجاست عموی مهربان آب آور علی اصغرش؟
.
.
عبا را کنار زد، تیزی نور آفتاب به صورت بی رنگ علی خورد و بیدارش کرد، زینب دستان رباب را محکم میان دستانش گرفته بود و به میدان خیره شده بود.
حسین (ع) بغض گلویش را فرو خورد و به نام پروردگار کربلا، فرزند را روی دستش گرفت، چنان که صورت علی روبروی لشگر یزید باشد. 

حسین سخن آغاز کرد:

"ای مردم ! شما یاران و فرزندان و برادرانم را کشتید، از آنها کسی بجز این کودک باقی نمانده است. نگاهش کنید که از شدت عطش و تشنگی دهان خود را مانند ماهی باز و بسته می کند... ای قوم! اگر به من رحم نمی کنید به این کودک رحم کنید...آیا کسی در بین شما هست که از خدا بترسد و به این کودک توجه کند؟"
علی اصغر حسین (ع) دیگر توان گریه کردن و بی تابی نداشت، روی دست پدر منتظر آب بود، لبانش را باز و بسته می کرد. 
همه لشکر مبهوت کودکی تشنه لب بودند که بر فراز دست های حسین بی صدا ناله می کرد، شیطان راه عبور از این مخمصه را برای عمرسعد باز کرد، حرمله با مشایعت شیطان، لشکر را آرام شکافت. مقابل حسین (ع) که رسید پای راستش را جلوتر گذاشت و تیری مهیب از چله کشید، تیری که گویی ترکیب سه تیر معمولی و یک نیزه باشد... تیر را روی کمان نشاند و زه را محکم تا سرشانه اش کشید. نفس را در سینه حبس کرد و ... 
تیر با نهایت قدرت از چله کمان رها شد، سینه ی فرشتگان را شکافت و به گلوی علی نشست...

همه ذرات عالم از حرکت ایستادند، قلب رباب، موج فرات، دست و پای کوچک علی، گهواره اش.
 فقط خدا بود و حسین ... و خونی که به آسمان می رفت...
خداوند روی قلب پدر دست گذاشت و آنرا آرام کرد. حسین به آغوش خداوند پناه برد وگرنه مگر این مصیبت قابل تحمل است؟ تیر سه سر کجا و کودک شیرخوار کجا؟ آن هم در اوج تشنگی کودک؟ هیچکس فکرش را هم نمی کرد که اینگونه جواب طلب آب پدر را بدهند...
کسی فکر نمی کرد این قوم اینقدر نامرد باشند...

و حالا حسینِ شکسته ی بالین علی اکبر، حسین خمیده ی کنار عبّاس، حسین تنها مانده در این دشت بلا، باید  در صورت مادر علی اصغر(ع) نگاه کند...

عبا را روی پسر کشید و آرام رفت تا زیر باران چشمهای رباب ...
............................................

آه نوشت : "لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی... کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی..."

ماجرای علی اصغر حسین را به همه عالم بگویید... دلی نیست که این ماجرا را بشنود و نسوزد. به همه عالم بگویید که علی رباب را روی دستان پدرش کشتند، بگویید که جرم این  کودک فقط تشنگی بود. همه دنیا مجلس روضه ی شش ماهه ی سیدالشهداست.
به همه عالم بگویید!

الا یا اهل العالم...


والسلام

ببینید:
فطرســ والپـــیپــر در این ایام، با پوستر های ویژه، بروز است.


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
آزاد اندیش دوشنبه 27 آبان 1392 09:16 بعد از ظهر
خوب یا بد نمیدانم، خیلی ها داشت حالشون بد می شد.
برای من که غروب عاشورا، حسرت روضه صاحب الزمان به دلم ماند.
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
با اون اوضاع هم خیلی ها حالشون بد شد و بد موند... امام عصر (عج) هم انگار خودشون وسط روضه جدشون ناله می زدند :((((
آزاد اندیش دوشنبه 27 آبان 1392 08:39 بعد از ظهر
روضه حضرت عبدالله، آن شب، عین مقتل بود
:'(
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
من اگر از اون روضه هم بگذرم، از مقتل عصر عاشورا نمی گذرم :(( خیلی بد بود، خیلی بد مجلس رو رها کردند ...
آزاد اندیش دوشنبه 27 آبان 1392 08:17 بعد از ظهر
http://misaq.basijisu.com/media/92/moharram/maddahi/sh07/01.sh07.moh92.zemzemeh.mp3

:(
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
به قول بچه های هیات : "کلا میثم کشت ما رو"!
وبلاگ زهرا ریحانه النبی چهارشنبه 22 آبان 1392 10:20 قبل از ظهر
بسم رب المهدی روحی فداه
****************************
محزون و غمین و خسته ام یا عباس

دریاب که دلشکسته ام یا عباس

ای دست بریده ات کلید هر قفل

پای علمت نشسته ام یا عباس

*************************
در این روزها و شبهای با عظمت برای همه و همه و همه دعا کنید ...

بنده حقیر رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید...

صلی الله علیک یا ثارالله
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
یا عبّــــاس .... / حتما. همچنین محتاجیم به دعا / صل الله علیک یا اباعبدالله ...
raha چهارشنبه 22 آبان 1392 10:18 قبل از ظهر
http://lahzehayebigharar.blogfa.com/post/119
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
بلاگفا برای من باز نمیشه :( در اولین فرصت خدمت می رسم
تسنیم سه شنبه 21 آبان 1392 10:13 بعد از ظهر
سلام و عرض تسلیت ایام
عزاداری هاتون قبول درگاه حق ان شاالله
التماس دعای خیر...
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
سلام علیکم / همچنین از شما هم قبول . / محتاجیم به دعا
عمارنامه سه شنبه 21 آبان 1392 05:25 بعد از ظهر
سلام و درود؛
دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/node/20149
ما را از بروزرسانی خود آگاه
و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
یا علی
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
یا علی
سهیلا سه شنبه 21 آبان 1392 03:50 بعد از ظهر
التماس دعا
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
محتاجیم به دعا
سبک مطهر سه شنبه 21 آبان 1392 11:08 قبل از ظهر
ما زخم داغ وارث حضرت رسول صلی الله علیه و آله در سینه داریم
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
شاید الان کمی شبیه تو باشم یا صاحب الزمان ...
مرجان.م سه شنبه 21 آبان 1392 01:36 قبل از ظهر
با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید
رباب ، با آب هم قافیه باشد
روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند
حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود
هدف های روشنی داشت
تنها تو بودی که خوب فهمیدی
استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت
شش ماه علی بودن را طاقت آوردی
خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد
حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد
می رود بر می گردد
می رود...
با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد
تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند
رباب می رسد از راه
با نگاه
بایک جملهء کوتاه
آقا خودتان که سالمید انشاالله...
(سید حمیدرضا برقعی)
+
التماس دعا
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
خودتان که سالمید انشاالله؟.../ خیر ببینید، خدا آقا سید حمیدرضا را هم نگه دارد برای اهل بیت.../ محتاجیم به دعا
شاگرد کریمۀ اهل بیت دوشنبه 20 آبان 1392 01:26 بعد از ظهر
گفتم: سرت رو بنداز پایین زندگیتو بكن، به هیچ چیز و هیچ كس فكر نكن، ما بی طرفیم، كار به كار كسی نداریم...
گفت: زیارت عاشورا را خوانده ای... دو دسته جمله دارد، یا سلام است یا لعن؛جامعه هم دو دسته دارد، مورد سلام اهل بیت (ع) و مورد لعنشان. عاقبت هم دو دسته می شود، بهشت و جهنم، وسط ندارد.
گفتم حتی بی طرف ها...!!!؟؟؟
گفت: در زیارت عاشورا جوابت هست... (و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله...) امام صادق آن بی طرف ها را هم لعن كرده... البته زیاد هم بی طرف نبودند هر كه در لشكر حسین(ع) نباشد در محفل شراب باشد یا محراب نماز... یزیدی است.
گفتم: زمانه عوض شده... موقعیت فرق كرده.
گفت: باز زیارت عاشورا جوابت را داه: (و آخر تابع له علی ذلك) تا آخر الزمان هر كسی مثل این ها باشد لعن شده... قرار نیست كه فامیلیش یزید باشد...
(كل یوم عاشورا) در هر زمان حسینی به قتلگاه می رود... كاروان حركت كرده و هر انسانی به كربلای خودش می رود... باید تكلیفش را با خودش روشن كند، حسینی است یا یزیدی...
گفتم: یعنی چه...!!!؟؟؟
گفت: جامعه ات را نگاه كن، اگر صف حسین(ع) را پیدا نكردی به مرگ جاهلیت مردی! كافر مردی! برو خودت را در نمازت، امر به معروف، حساسیت به مال حرام، تربیت فرزند حسینی، حجاب زنان خانواده و ... بسنج.
آیا هنوز حسین(ع) توبه حر را می پذیرد...!!!؟؟؟ شاید هر سال محرم برایم نامه می نویسد اما... اما من كورم...
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
پیوست به تمامی متون محرم الحرام... / خیر ببینید. حسینی بمانید انشاالله .
پرستو دوشنبه 20 آبان 1392 01:24 بعد از ظهر
التماس دعا .
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
محتاجیم به دعا
شاگرد کریمۀ اهل بیت دوشنبه 20 آبان 1392 12:46 بعد از ظهر
به همه عالم بگویید بزرگترین حماسه عالم را.
بگویید آن چه بود که حسین را با کمترین یاران هم در مقابل لشگریان دشمن قرار داد.
به همه عالم بگویید برای خلق حماسه باید دلیر بود. باید حسینی به مبارزه برخاست.
بگویید با تمام هستی باید جلوی دشمن ایستاد
آنگونه که دشمن حتی از طفل شش ماهه هم بترسد...

هرروز عاشوراست و هرزمین کربلاست!
پس به همه عالم بگویید شش ماهه هاشان را به روی دست بگیرند..
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
همین است و جز این نیست!
به همه عالم بگویید بزرگترین حماسه تاریخ را...
zzzz دوشنبه 20 آبان 1392 11:37 قبل از ظهر
http://up-is.ir/s7/1384157213551.jpg
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
بسیار خوب... خیر ببینید
دختر حوا یکشنبه 19 آبان 1392 03:56 بعد از ظهر
رفتید و هنوز کربلا کرب و بلاست
رفتید همه حسین دیگر تنهاست
ای خیل شهیدان کمی آهسته روید
یک کودک شش ماهه به دنبال شماست...
التماس دعای زیاد...
یا حسین
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
سر بچم روی نیزه، سر باباش روبروشه
الهی مادر بمیره ، سر نیزه تو گلوشه...

محتاجیم
سجاد کمالی یکشنبه 19 آبان 1392 03:24 بعد از ظهر
هوالشهید
اصغر من کی به زبان آمده
حرمله با تیر و کمان آمده...
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
ببینید ببینید گلم رنگ ندارد
اگر آمده میدان سر جنگ ندارد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.