تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - کمی آهسته تر...؟

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

سه شنبه 12 اسفند 1393
به قلم : ابوالفضل اشناب آه

کمی آهسته تر...؟

کلمات کلیدی : آرام تر در بزن بی حیا , در بهشت را سوزاندند , فاطمیه عاشقانه ترین فصل عمر , ای مادر , هعی مادر , آه مادر , جان مادر ,


بسم الله 


 


بلندترین صدایی که ما از پشت این در شنیده بودیم صدای تحیت حضرت طاها(ص) بود که طوبای خانه ما را طراوت و تبسم می بخشید...

چه وقت صدای نعره اوباش پشت این در بلند شده ست؟...

آه ...

ای کاش آرامتر در می زدند فاطمه جان. . . نه بخاطر ترسیدن فرزندانم، نه بخاطر لرزیدن ارکان خانه ام حتا نه بخاطر اینکه تو محسنم را باردار بودی...

نه

ای کاش آرامتر در می زدند تا تو آرامتر سمت در می رفتی و من قد و قامتت را چند لحظه بیشتر نگاه می کردم.. چه کسی می دانست این قامت رعنا تا چند لحظه ی دیگر برای همیشه خواهد خمید...؟

فاطمه ...

نمی شد کمی آهسته تر...؟.



.....................



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
نرگسم شنبه 16 اسفند 1393 11:21 بعد از ظهر
سلام پسرم

خیلی عالی نوشتی زیارتتم قبول ام ابیها

هستم امم عوض شده

یا مهدی ادرکنی
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
سلام علیکم / امیدوارم حالتون خوب باشه/ ممنون از حضورتون و لطف همیشگیتون
آیه چهارشنبه 13 اسفند 1393 05:07 بعد از ظهر
این چند شب را استراحت کن علی جان! زین بعد کم کم نوبت شب زنده داریست...
دنبال مرهم بهر زخم من نباشی! دیگربیا فکرکفن کن زخم کاریست...!
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
چه استراحتی آخر.../ نفسى على زفراتها محبوسة -یالیتها خرجت مع الزفرات
لا خیر بعدك فى الحیوة و انما -ابكى مخافة ان تطول حیاتى
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.