تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - من گریه می کنم، تو لبخند بزن...

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

پنجشنبه 11 تیر 1394
به قلم : ابوالفضل اشناب بنده هایت

من گریه می کنم، تو لبخند بزن...

کلمات کلیدی : مهربان ترین مهربانان , و هنگامی که خواندمت اجابت کردی , و سپاس صبر تو را بعد از علم ات , و سپاس خطاپوشی ات را , الست بربکم؟... , قولم را یادم هست ,


بسم الله



قول میدهی من را دوست داشته باشی؟

قول می دهم!


صدای دمیدن روح می آید...
عطری که هربار تمام فرشتگان را مسخ می کند، اینبار در بطن زنی می پیچد که من قرار است مادر خطابش کنم... عطری که از ذات تو می وزد.
آرام آرام به شکل جنینی در می آیم که با کوچکترین ضربه ای از بین می رود، تو اما اندام نورس مرا نوازش میکنی که شکل بگیرد و من در نور لبخند تو تبدیل به موجودی می شوم که دست و پایش را آرام آرام میان وجود مادر حرکت می دهد...
صدای خنده های پدر را می شنوم، احتیاط مادر را می بینم و تو را می بینم که فرشتگانت را مامور کرده ای تا بال هایشان را اطرافم بگیرند...
رگ گردنم را می بوسی ...
با لبخند می گویی: قولت را فراموش نکنی...
من گریه میکنم و نور تمام چشمانم را پر می کند...
.


میان دستانت، در دنیایت می گردم و با هر اتفاق جدیدی شگفت زده می شوم! تقدیرم را به مهربانانه ترین شکل می چینی و موانع را یکی یکی از سر راهم بر میداری...
در میان دنیایت با سرعت به پیش می روم و تو قصه من را خودت با دستان خودت می نویسی و اصلاح میکنی. اینقدر همه چیز به جای خود است که آرام آرام وجودت را فراموش میکنم...شانه ام به شانه های پدر می رسد . مغرورانه نگاهم به دنیا تغییر می کند...
نگران منی
نگران قول منی
قلم را از دستانت میگیرم و می شکنم و خودم شروع به نوشتن می کنم ... نوشتن ترسناک ترین قصه عمر خودم.
آن کودکِ میان آغوش تو، حالا سعی می کند که مغرورانه از بین دستان مهربانت فرار کند... فراری از جنس فرار پسر نوح از طوفان به قله کوه...
قله های مهیب و آرزو های دور و دراز و دنیای پر از فریب، آنچنان در نظرم بزرگ اند که دیگر تو را نمی بینم...
صدایم میکنی...
صدایت می رسد
توجه نمی کنم...
انگار تو محتاج منی...!

کوه تاریک فریب و آرزو نزدیک و نزدیک تر می شود و آسمانم تاریک و تاریک تر...

گیر افتاده ام میان کوهستان سردی که هیچ اثری از خورشید در آن نیست... کوهستانی که سنگ هایش را خودم با دستان خود اطرافم تراشیدم. چه ترسناک شده ست این کوهستان


صدایت دیگر به گوشم نمی رسد...

صدای درندگان این دره و کوهستان تاریک سراسر وجودم را فرا می گیرد...
من !
همان جنین مستور ... همان جوان مغرور، ترسیده ام

از رد پای نزدیک و نزدیک تر درندگان وحشی
از صدای مخوف دره سیاهی که ساخته ام... جای دندان های درندگان را روی روحم حس میکنم .
آنقدر ترسیده ام که گریه میکنم...




من گریه میکنم
آنچنان بلند که صدایش تمام دره را پر کند و پژواکش به خودم برگردد، تمام کوهستان تاریک صدایم را می شنوند...
که ناگهان
تو دل سنگ را می شکافی و شتابان می رسی
دوان دوان مرا در آغوش می گیری و لبخند می زنی... درندگان اطراف گریخته اند. نگاهم میکنی
و سوالی می پرسی: قولت را فراموش کردی؟...

و پاسخش باز صدای بارش اشک هایم ...

تو تحمل صدای گریه بندگانت را نداری!
در عمق تاریک ترین دره ها هم حواست هست به آن که فراموشت کرده ست. منتظر مانده ای تا صدایت بزنند.
صدای گریه ای بلند شود تا صدمرتبه مهربان تر از پدر به سمت شان شتاب کنی... تا لبخند فراموش شده ات را به یادشان بیاوری...




من سنگدلی می کنم
تو مهربان باش
من تاریکی و
تو نور باش
من گریه میکنم
تو لبخند بزن...

قولم را یادم هست...




بیـا نزدیـکتر: وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ...


والسلام




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سه شنبه 16 تیر 1394 04:26 بعد از ظهر
شب های قدر در مسجد جامع بازار تهران)
به یاد محفل شب های قدر استاد فرزانه اخلاق
حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی
دعای جوشن کبیر و مداحی: حاج میثم مطیعی
شروع مراسم: رأس ساعت 23
آدرس: خیابان پانزده خرداد / مسجد جامع بازار

ورود برادران: بازار آهنگران/ خواهران: بازار شیرازی
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
خداوند روح حاج آقا مجتبی رو قرین روح پیامبر کند .../ ممنونم / دعامون کنین بسیار
شنبه 13 تیر 1394 11:14 بعد از ظهر
سلام
شما میدونید برنامه شبای قدر اقای مطیعی چیه؟
خودتون کجا رو پیشنهاد میدید؟
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
سلام والا آقای مطیعی مثل هرسال میدونم که جوشن رو تو مسجد جامع بازار میخونن حالا سایت عقیق نوشته که کلا مراسم شون اونجاست. لینک زیر رو ببینید


http://aghigh.ir/fa/news/33001/اعلام-برنامه-های-شب-های-قدر-حاج-میثم-مطیعی


پیشنهاد خودم هم خب بستگی به حال خودتون داره
روشندل پنجشنبه 11 تیر 1394 09:25 بعد از ظهر
ما غرک بربک الکریم؟! کل من علیها فان...

+ به همه می گویم چقدر مهربان است... فریاد می زنم ... فکیف اصبر علی فراقک؟!
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
++
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.