تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - راز خون

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

شنبه 21 فروردین 1395
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

راز خون

کلمات کلیدی : سید شهیدان اهل قلم , سیدالشهدای هنر انقلاب , حرکت برای کشف راز خون , ردپای آسمان , آوینی نشان داد که می شود... , آرزو بر جوانان عیب نیست , ابوالفضل اشناب ,


بسم الله



سرتاسر این خاک اسرار آمیز را گشته بود
او رد پای آسمان را وسط خاک های عجیب جنوب یافته بود.
رد پای کسانی که عطرشان را در آن اتاق نیمه تاریک، هنگامی که قلم میان دستانش می چرخید، نفس کشیده بود.
او صدای آسمان را می شنید:
سید مرتضی بیا
.
و سید رفت به دنبال رد پای آسمان...  همان روزها بود که داستان فتح قلب ها را توسط مردان خداوند به تصویر کشید.

سید مرتضی خودش را ثابت کرده بود! او جزیره مجنون، شلمچه، طلاییه و اروند را دنبالشان گشت و رسید به فکه
سید مرتضی میان مغناطیس قوی فکه، رد پاها را تمام شده یافت... مسیر های آسمان همه به این سرزمین عجیب پر از رمل ختم می شد، رد پاها او را به گنجینه اسرار کشیده بودند،
و کلید این گنجینه همراه او بود...
میان دست نوشته های او، وسط مثنوی آسمان آوینی، جای خالی یک یادداشت برای همیشه باقی ماند...
او رفت و این صفحه اسرار آمیز را برای همیشه خالی گذاشت:

راز خون



سید مرتضی آوینی: در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود...


..............................


ماهـ نوشت : من تا مدّتها که روایت فتح پخش میشد، اصلاً شهید آوینی را نمیشناختم؛ ولی از مشتریهای همیشگی روایت فتح بودم. یعنی هر شب جمعه، حتماً مینشستم و این برنامه را نگاه میکردم. روی من تأثیر زیادی میگذاشت و میدیدم که این کلام چقدر اثر دارد. یک وقت همان جوانان آمدند پیش من (به نظرم مال جهاد بودند) من در همان جلسه گفتم: «این صدای نجیبی که اینها را بیان میکند، چیز خیلی جالبی است؛ این را نگهدارید.» خودش هم قاعدتاً در آن جلسه بود. کسی هم به من نگفت که «این آقاست.» اما بعدها خودِ ایشان به من نوشت: «آن کسی که اینها را تهیه میکند، من هستم.» کسی که میخواهد چنین برنامه‌هایی بسازد، باید آن نجابت و معصومیت و استحکام و اطمینان به سخن را داشته باشد. گاهی حرفی را کسی میزند و حرف بزرگی است؛ اما پیداست که خودش اعتقادی به این حرف ندارد. امّا این صدا، آن صدایی است که بزرگترین حرفها را میزد و خودش اعتقاد داشت. مثلاً میگفت: «این جوانان ما، به راههای آسمان آشناترند تا به راههای زمین.» این را چنان میگفت که گویا راههای آسمان را خودش رفته، دیده و میداند که اینها آشناتر هستند! ما خیال میکنیم صدای جنگی باید صدای کلفت و نخراشیده‌ای باشد. امّا ایشان آن‌طور صدایی نداشت. صدایی بود معصوم و نجیب و درعین‌حال استحکامی ویژه داشت؛ در قالب نوشتاری قوی و هنرمندانه.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
جامانده از قافله چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 12:21 قبل از ظهر
سلام: بر شعبان و اعیادش سلام. برحسین و عباسش سلام. بر سجاد و سجودش سلام. بر نیمه شعبان و انشاءالله ظهورش سلام.در این ایام خجسته التماس دعا داریم که سخت محتاج دعائیم.وبلاگ خوبی دارید.اجرتان با سیدالشهدا(ع).یاحق
ابوالفضل اشناب پاسخ داد:
سلام / مبارک شما هم / ممنون از دیدگاهتون / امیدوارم رهرو باشیم
Netco سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 03:50 بعد از ظهر
سلام وبلاگ با محتوا و بسیار زیبایی دارید.خوشحال میشم از وب سایت من دیدن کنید.منتظرتونم.با تشکر
راستی نظر دادن به وب سایتم یادتون نره.ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.