تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب دی 1392

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

دوشنبه 30 دی 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب نظرات

آسمان جای هنرمند است



بسم الله

از آنجایی که طبیعتا آنها که نمی دانند با آنها که می دانند برابر نیستند و روز روشن است و شب تاریک و جهل و عقل متضاد اند یک سری چیزهای دیگری هم هست که مثل همین ها سخت نیست تفسیر و توصیف شان .
و از آنجایی که ذات انسان بر مبنای خلقت خداوند، عاشق زیبایی و هنر است، پس هنرمند هرچه قدر فعالیت اش به فطرت انسانی نزدیک باشد ارزشش بیشتر است و صدالبته محبوبیت آن بین جماعت انسان بیشتر.
این صحیح است که ذات هنر به خودی خود زیبایی است اما ارزش هنرمند را پرداختن به ارزشها تعیین می کند. 
امروز می توان روی خیلی از رفتارها نام هنر نهاد و آنرا روی سن برد و یک جماعتی هم گذاشت که آن پایین کف بزنند و هنرش (!) را بستایند. اما مگر می شود هرکسی که در تقسیم بندی بشری هنر کاری انجام می دهد را هنرمند نامید؟ 
در دنیای هنر امروزی خیلی ها هستند که هنر را وسیله ای نه برای معرفی و نمایش زیبایی ها که مسیری برای نمایش زشتی ها و پستی ها می دانند و کلا در مسیر تاریکی قدم می زنند که هی نسبتی با ذات خداوند ندارد. 
از طرفی وقتی به خداوند ایمان می آوری باید نسبت به بعضی ها کینه و دشمنی داشته باشی و نسبت به بعضی ها مهربانی و دوستی... این یک قانون است.
حالا همه ی اینها را بگذارید کنار همدیگر و رابطه اش با هنر را پیدا کنید...
رابطه اش می شود دقیقا همان جمله اول یادداشت!
کسی که ارزش خودش را می داند با کسی که نمی داند برابر است؟
مطمئنا کسی که هنرش - صدای خوبش - را در جهت خواندن از زیبایی های خلقت و آسمان به کار می گیرد با آن کسی که در یک قطعه موسیقی به همه چیز  - حتی پدر و مادر خودش !! - توهین می کند و اسم هنرمند را هم یدک می کشد برابر نیست!
کسی که وظیفه ی خودش را نسبت به خدای خودش و دشمنی و دوستی با این و آن می داند و بر این مبنا روبروی دوربین قرار می گیرد با آن کسی که در مقابل در مقابل دیدگان بیگانه به سادگی برهنه می شود، برابر نیست!
کسی که قلم بی حیا و سیاهش صفحه ی سفید کاغذ را آلوده می کند با کسی که با دلی پر درد از دغدغه های عمیق انسان می نویسد یکی نیست...
کسی که هفت هنر را هفت شلاق رنگارنگ برای تاختن بر تن رنج دیده هنر می داند نمی تواند خودش را هنرمند بداند.
در دنیای امروز هر هنری ارزش نیست و هر هنرمندی هم باارزش نخواهد بود ...

هنرمند مثل کبوتر آزادی است که آسمانها جای اوست...


والسلام

....................
دلنوشت : چقدر دلم برای حضرت ماه  تنگ شده است...

شاید با ربط : نمی دانم این خاصیت شبکه های اجتماعی است که آدم را از وبلاگش غافل میکند یا نه ! البته بنده که کم کار نیستم؟ هستم؟ داریم چنین چیزی ؟ مردم؟!! :) 

بازخوانی :
آرى؛ هنر گوهر بسیار گرانبهایى است كه ارزش و گرانبهایىِ آن فقط بدین جهت نیست كه دلها و چشمهایى را به خود جذب مى‌كند - خیلى از چیزهایى كه هنرى نیست، ممكن است چشمها و دلهایى را به خود جذب كند - نه، این یك موهبت و عطیه الهى است. حقیقت هنر - هر نوع هنرى - یك عطیّه الهى است. اگرچه بُروز هنر در چگونگىِ تبیین است، اما این، همه حقیقت هنر نیست؛ پیش از تبیین، یك ادراك و احساس هنرى وجود دارد و نكته اصلى آن‌جاست. بعد از آن كه یك زیبایى، یك ظرافت و یك حقیقت ادراك شد، از آن هزار نكته باریكتر ز مو كه گاهى آدمهاى غیر هنرمند نمى‌توانند یك نكته‌اش را هم درك كنند، هنرمند با همان روح هنرى و با آن چراغ هنر كه در درون او برافروخته شده است، ظرایف و دقایق و حقایقى را ابراز مى‌كند. این مى‌شود هنر واقعى و حقیقى كه ناشى از یك ادراك و یك بازتاب و یك تبیین است.
بعضى كسان مى‌گویند در هنر متعهّد، كلمه اوّل با كلمه دوم تناقض دارد. هنر، یعنى آن چیزى كه مبتنى بر تخیّل آزاد انسان است و متعهّد، یعنى زنجیر شده؛ این دو چگونه با هم مى‌سازد!؟ این یك تصوّر است؛ البته تصوّر درستى نیست. بحث مسؤولیت و تعهّد هنرمند، قبل از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمى‌گردد. بالأخره یك هنرمند قبل از این‌كه یك هنرمند باشد، یك انسان است. انسان كه نمى‌تواند مسؤول نباشد. اوّلین مسؤولیتِ انسان در مقابل انسانهاست. اگرچه انسان در مقابل طبیعت و زمین و آسمان هم تعهد دارد، اما مسؤولیت بزرگ او در قبال انسانهاست.


سه شنبه 24 دی 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

محمد(ص)؛ آخرین فصل کتاب خلقت



بسم الله

گویا حکمت خداست که هرجا کارد به استخوان بشر می رسد و روزگار به هولناک ترین تاریکی ممکن خود می رسد،  دستانش را به سر بشریت می کشد و از نور وجود خود چراغی برای هدایت و روشنی در زمین روشن می کند. چراغی که ناگهان همه چشمها به سوی آن می گردند و خفاش ها با دیدنش به سرعت دور می شوند و اهریمن ها فریاد نابودی می کشند.

دنیای قبل از محمد (ص) چنین جهانی بود... دنیایی که در آن انسان، انسانیت خود را کاملا فراموش کرده و شبیه حیوانی دوپا می زیست. خوی وحشی گری عجیبی همه مردم را فرا گرفته بود و تاریکی مطلقی که در آن چشم، چشم را نمی دید. محمد(ص) دراین عصر پا به دنیا گذاشت... پس عجیب نیست اگر با آمدن این مرد شعله های هزار ساله ی شرک نابود شوند و طاق های بلند و ترسناک فرو ریزند... محمد(ص) مژده ی انفجار نور در عالم است.

میان خارستان عرب جاهلی آن عصر،  گلی چون محمد(ص) عجیب می درخشید، همان کودک خوش سیمایی که در میان خیانت ها و جسارت ها و کج فهمی ها و جهالت ها به امانت داری و پاکدامنی و عقل سلیم مشهور بود. فکرش را بکنید؟ حضور محمد(ص) در میان مردمان آن وقت چه صحنه ی عجیبی را خلق می کرد؟ آیا این بجز قدرت بی نهایت خداست؟ کسی از محمد(ص) بدی نمی دید، کسی از او دشنام نمی شنید، کسی از او ناجوانمردی و ظلم سراغ نداشت و این محمد(ص) بود که تحسین پرودگار را برانگیخت که :  "انک لعلی خلق العظیم"...

محمد(ص)همان یک گلی بود که بهار را با خویش به زمین آورد و سلسله ی طلایی چهارده خورشید را بنا نهاد. دنیا باید خودش را آماده ی عصر پایانی می کرد و محمد(ص) یعنی آغاز آخرین فصل حیات تاریخ. و اینگونه عصر پیامبران به انتها رسید و محمد(ص) مهر ختم دوران رسالت را پایین نام 124000 نبی کوبید. حال این فصل پایانی به خواست خداوند با چهارده صفحه شکل گرفت. نام فصل آخر "ولایت" بنا نهاده شد و نام رسول الله (ص) بر بالای صفحه ی درخشیدن گرفت اما دست جهالت و قدرنشناسی در برهه ی کوتاه سیزده صفحه از فصل آخر کتاب هستی را خونین کرد... و حال مانده است آخرین ورق که دست خداوند آنرا برای سخت ترین و سیاه ترین روزهای هستی حفظ کرده است. همان باقی مانده خدا...

آخرین فصل با محمد(ص) شروع شد و با م ح م د به پایان خواهد رسید...

میلاد پیامبر مهربانی ها مبارک...

 والسلام

 ...................................................................

بعد نوشت : برادر عزیزم.  پوریا رودبارانی گرامی

بنا اینگونه نهاده شده است که همه ما روزی از این جهان برویم... پس چقدر خوب که مثل پدرت کتاب زندگی دنیایمان بسته شود.

شهادت پدررا تسلیت و تبریک می گویم... حضورش در بهشت و همجواری با سیدالشهدا گوارای وجودش باشد...

والسلام




دوشنبه 9 دی 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب نظرات

امیر قافله عشق (پوستر)

کلمات کلیدی : نهم دی , حماسه نه دی , امام خامنه ای , فتنه گران و هتاکان , حماسه ملت , امام حسین , بصیرت ,


بسم الله 


برای روز بزرگ خدا 
نهم دی ماه 88 

امیر قافله عشق :

امیر قافله عشق


والسلام




دوشنبه 2 دی 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب لبیک یا حسین

صادره از : کربلا ...



بسم الله 
 
بعضی کارها فقط از حسین بر می آمد و می آید. اینکه یک جای جهان بیست میلیون و بلکه بیشتر انسان جمع بشوند فقط بهانه ای می خواهد به نام حسین یعنی هیچ چیز دیگری بجز او نمی تواند چنین آتش بزند به جان یک انسان . 
یکی خودش را از وسط اروپا می رساند و دیگری از جنوب بصره به همراه خانواده اش راه می افتد و لحظه ای به دشواری این مسیری که آغاز کرده است فکر نمی کند. دیگری پایی ندارد و خودش را کشان کشان می رساند به پابوس حسین بن علی (ع) آن یکی از دار دنیا فقط دو گاومیش دارد که آنها را می آورد و برای زائران حسین بن علی قربانی می کند، آن یکی آب گرم می کشد از خانه اش تا مسیر پیاده روی و پاهای زوار را می شوید.
دختر بچه ای لیوان آبی تعارف می کند و دیگری خسته های مسیر را مشت و مال می دهد... یکی التماس می کند که زوار شب را در منزل سر کند و او هم مثل یک خادم تا صبح خدمت می کند به مهمانان حسین بن علی. 
چه عشقی است
چه شوری است
جمعیت عجیبی روانند سوی کربلا و این فقط از حسین بر می آید...
جمع کردن بیست و پنج میلیون نفر در یک ساعت و یک جا فقط کار عشق است و عشق یعنی حسین
ماجرای کربلا همه نژاد ها و همه رنگ ها و همه قومیت ها را یک جا جمع کرده است. غریو "لبیک یا حسین"‌ شان دنیا را می لرزاند و برای همین است که رسانه های جمعی هیچ چیزی نمی گویند از اربعین حسین بن علی و بزرگترین تجمع انسانی روی کره زمین.
لبیک یا حسین یعنی دنیا بدون ظلم و یعنی نابودی تاریکی و پیروزی خون بر شمشیر... "لبیک یا حسین"‌ تن کفر را می لرزاند...
.............................
مهدی فاطمه (عج) هم میان جمعیت است... مگر می شود نباشد؟
خیلی از منتظران واقعی و سربازان و خونخواهان جد شهیدش همینجا جمع اند... حضرت منتقم مگر می شود نباشد در جمع خونخواهان و عزاداران حسینش؟

به نظرم روزی کار به جایی خواهد رسید که یا اربعین پیاده می روی کربلا و یا شیعه نیستی و منتظر امام نیستی...

امروز روز ندای "العجل یا حجة الله"‌ است،‌ دعا کنیم برای روزی که ندای "الا یا اهل العالم"‌ به گوش عالم برسد و آن روز،‌ روز حسین است...


یا حسین

دلنوشت :‌ اگر بنا به رها کردن این صفحه حقیر داشتم،‌ بهترین زمان هم اکنون بود! قلم در دستانت می شکند و حرف می ماند در نای ات اگر خودت بعد از این همه نوشتن از خوبی های عالم حتی ذره ای شبیه آن خوب ها نشده باشی...
کمتر حضور خواهم داشت اگر توفیق باشد...
ضمنا عزیزانی که در instagram عضویت دارند در صورت تمایل دنبال کنند صفحه eshnab72  را. هرازگاهی تصویری به همراه متنی تقدیم می کنیم به دوستان.