تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب مرداد 1392

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

سه شنبه 22 مرداد 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

اخبار فیتیله ای! (کابینه فراجناحی!)

کلمات کلیدی : دکتر روحانی , کابینه دولت , فراجناحی , عادل فردوسی پور , وزرا , ابر کامپیوتر ,


بسم الله


بعد از مدتها، همزمان با آغاز دولت جدید و کابینه جدید این بخش از وب را فعال کردیم مجددا، که هم روی اصالت (!)مان مانده باشیم و هم حرفمان را بزنیم . خب طبعا بعد از انتشار چندین پست این مدلی و این وقفه طولانی دلمان تنگ شده بود برایش. آخرین خبر فیتیله ای باز می گشت به دی ماه هزار و سیصد و نود و یک که راجع به جراحی اقتصاد توسط تیم اقتصادی دکتر احمدی نژاد بود . 
حال با آغاز دولت تدبیر و امید و جلسات رای اعتماد مجلس به وزرا فرصتی پیش آمده است تا مجددا فعال شویم. 
واقعا آزادی که می گویند همین است ها !! روحانی مچکریم!
.........................
یک : دکتر روحانی :کوچکترین بی‌دقتی در سیاست خارجی مخل امنیت کشور بوده و موجب آسیب‌هایی غیرقابل جبران خواهد شد.
تحلیل: آقای روحانی از شما این توقع نمی رفت! این اظهار نظرهای نسنجیده و الابختکی که شایسته ی ریاست جمهوری نیست! واقعا باعث تاسف است. (صدای نچ نچ حضار) . من از شما می پرسم آقای رئیس اگر حرف شما درست است الان چرا من اینجا نشسته ام و دارم تایپ می کنم ؟! ما مادر هوگو چاوز را در خاک ونزوئلا دلداری دادیم هیچی نشد، ازاینجا با یک تلفن یک بنده خدا را در سنگال منهدم کردیم چیزی شد؟ کلی با مردم اسرائیل دوستی از خودمان در کردیم اتفاقی افتاد؟ هچ! واقعا این اظهار نظر های آبدوغی شایسته ی شما نیست اول کاری.

دو : در انتخاب وزرا به هیچ عنوان سهم‌خواهی جناح‌ها، احزاب و تشکل‌ها در کار نبوده است. 
تحلیل: ممممم بله خب! جناح ها و احزاب و تشکل های بیچاره سهم شان کجا بود؟! ما در ایران داریم کسانی را که کل جناح ها و گروه ها و احزاب درون جیب چپ قبایشان به راحتی جا می شود دکتر! حالا بگذار این دهان ما بسته باشد فعلا، چهارسال باید حرف بزنیم خسته مان نکن !

سه :  با تمام وزرا شرط شده است که افکار، عقاید و وابستگی‌های گذشته آنها محترم است اما آمدن آنها صرفا به خاطر داشتن دانش، تخصص، تجربه، تعهد و کارایی آنها بوده و بس.
تحلیل: حاج آقا روحانی : خب وزیران عزیز ! بفرمایید عقاید و وابستگی های گذشته تان را ببینیم چطوری اند؟ شماره یک : آقا مجلس باید تعطیل شود بعدش هم با کنگره ی آمریکا تماس بگیریم اظهار دوستی کنیم. می توانیم برای این کار در صحن مجلس فرش پهن کنیم و بنشینیم رویش و بگوییم انتخابات باید به تعویق بیافتد. 
حاج آقا روحانی : خب محترم است. نفر بعد
شماره دو : آقا این عزیز دل ما الان در حصر خانگی تشریف دارد، باید سریعا آزاد شود و سوءتفاهم ها برطرف بشود و معاونت اول ریاست جمهوری را بگیرد!
حاج آقا روحانی : ای بابا ! خب حالا محترم است بیا برو سر کارت. 
شماره سه : باید در "چشمه جوشان فیض(حضرت آیة الله)" شنا کرد!
حاج آقا روحانی : اوه مای گاد! اسحاق! ببین وزارتخانه خالی چی مانده است؟!
 
چهار : رئیس جمهور در توضیح وزیر ورزش :  از اطلاعات سلطانی‌فر در زمینه قهرمانان و ورزشکاران متعجب شدم، سلطانی‌فر علاقمند است و تاریخچه خوبی از قهرمانان و ورزشکاران داشت، او یک کامپیوتر متحرکی است همراه با ورزش.
تحلیل : ما از همین تریبون "عادل فردوسی پور" را به عنوان وزیر پیشنهادی ورزش معرفی میکنیم. وی در زمینه اطلاعات ورزشی یک "ابرکامپیوتر" متحرکی است، در جام های خیریه به همراه احسان علیخانی کاپیتان تیم هنرمندان بوده است و 14 سال است که در برنامه نود سابقه مدیریت دارد.

پنج : مدیریت وزارت نفت نیاز به تلاش گسترده‌ای دارد و آقای زنگنه به اعتقاد بسیاری بهترین گزینه‌ای است که در این شرایط می‌تواند این مسئولیت را بپذیرد. 
تحلیل : خب این تلاش گسترده خیلی مهم است، شما فکرش را بکنید بستن قرارداد هایی چون استات اویل و کرسنت خیلی کار سختی است، یعنی رستم هم نمی تواند انجام دهد. رستم قاسمی. و از آنجایی که چند سال قبل دکتر روحانی یک نامه ی تند خطاب به رئیس جمهور وقت درباره ی عملکرد نامناسب و ضربه زننده زنگنه نوشته بودند امروز می شود چند تحلیل داشت 
یک: زنگنه در این سالها متنبه شده است و دیگر وزیر خوبی است و کارهای بد نمی کند. 
دو : زنگنه وزیر بدی است اما دکتر روحانی آدم خوبی است که تحت تاثیر جمله "مگه بدا دل ندارن" قرار دارد. 
سه : دولت تحت فشار است و دکتر روحانی دور از جان دارد خالی می بندد
چهار: اصلا وزارت نفت وزارت خانه مهمی نیست!
پنج : طبیعی است آن موقع دکتر زیادی تند می رفت و گروه فشار و چماق به دست و مزدور رژیم و متحجر بود!
پنج : بزرگواری، نماینده کهگیلویه گفت : حتما آقای زنگنه بیاید و پس از آن، آن آقازاده دله دزد مهدی هاشمی هم به صحنه آمده و میدان‌دار شود.
تحلیل : واقعا جفای به این بزرگوار نیست آقای بزرگواری؟! مهدی هاشمی با آن حجم از خدمات و اقدامات در صنعت نفت و ارز کشور حالا باید دله دزد لقب بگیرد؟ واقعا این است انصاف؟ طرف بیست میلیون تومان از بانک می کشد بالا و می شود دله دزد! آنوقت او دله دزد باشد و ایشان هم دله دزد؟ یعنی باید تجدید نظر کنید در این جملاتتان واقعا !

شش: نوبخت، معاون برنامه ریزی رئیس جمهور : روحانی نگفته 100 روزه مشکلات را حل میکنم. 
تحلیل : تو رو خدا راست میگی؟! بله ما هم میدانیم که عین جمله ای که شما میگویید را نگفته است لکن به جان پدرمان، خودمان شنیدیم که یکی از وعده های ایشان سر و سامان دادن نسبی به اوضاع اقتصادی در حد بضاعت در صد روز بوده است. ایشان افزود :
آقای روحانی آنچه گفتند و اکنون مورد بازگویی بنده است این است که برای حل مشکلات اقتصادی برنامه داریم و حتی برای صد روز اول نیز برنامه داریم.
آقای نوبخت یک بنده خدایی رفته بود انگلیس بهش می گفتند که آنجا مشکل زبان پیدا نکردی؟ برگشت گفت من مشکلی نداشتم آنها مشکل داشتند! 

هفت : حکیمی نماینده مخالف کابینه :  اکثریت قریب به اتفاق اعضای کابینه مدنظر آقای روحانی از اعضای فتنه‌اند؛ آقایان نعمت زاده، نوبخت، ترکان  ، بانک ، نجفی، واعظی، سلطانی فر، ربیعی، زنگنه، آخوندی از اعضای اصلی فتنه هستند، آقای روحانی شما باید امروز رسما به ملت ایران، نمایندگان مجلس، خانواده معظم شهدا و مقام معظم رهبری توضیح دهید که چرا به دنبال اصحاب فتنه هستید؟ آیا به دنبال کودتای سفید هستید؟  
تحلیل : آقای حکیمی جدا باید به این بصیرت شما احسنت و آفرین گفت! دکتر روحانی راس هرم فتنه است که اسناد و شواهد نشان میدهد شب دستگیری ایشان به همراه موسوی و کروبی ایشان با فرار از طریق پشت بام از معرکه گریخته است. دکتر روحانی قطعا یک جاسوس دو جانبه است که سالیان سال است منتظر ضربه زدن به نظام و کودتاست. یقین کنید در شش ماه آینده ایشان با حمایت منافقین اعلام حمله به جمهوری اسلامی خواهد کرد. از همین تریبون هم میگوییم اسنادی به دست ما رسیده است که ایشان فراماسونر هم هستند. شک نداریم که دولت در دست فتنه گران و ساواکی هاست! یاد استاد سلحشور هم بخیر.

هشت : روحانی تناسب‌ها را در نظر می‌گیرد و این مسئله در روز تحلیف مشخص شد. زیرا روحانی به من گفت به استقبال رئیس‌جمهور سودان بروم که نشان دهنده در نظر گرفتن تناسب‌ها است.
تحلیل : آقای علوی می تواند چه تناسبی با عمرالبشیر داشته باشد؟
یک : از لحاظ جثه و قد و قامت و رنگ پوست متناسب اند
دو : دکتر علوی یک سرهنگ نیست، یک حقوقدان است اما عمرالبشیر یک سرهنگ است
سه : علوی پتانسیل کودتای بدون خونریزی و درد را دارد!
چهار : هیچ تناسبی ندارند. 
پنج  : آخر آقای علوی برادر من عزیز من وزیر من اینم شد حرف؟!


نه : علوی تاکید کرد که در صورت کسب رای اعتماد نه با اتوبوس بلکه با دوچرخه به وزارت اطلاعات خواهد رفت و با مدیران کارآمد همان جا به انجام وظیفه خواهد پرداخت.
 خب دوچرخه وسیله خوبی است اما چون آقای علوی به "تناسب" خیلی علاقه دارند ایشان و دکتر روحانی را به استفاده ازین وسیله نقلیه پاک توصیه نمی کنیم ، توضیح اضافی هم نمی دهیم پس فردا بگویند به لباس روحانیت و علما توهین شد! حالا دکتر احمدی نژاد بودند می شد یک کاری اش کرد اما این دو عزیز به اضافه آقای هاشمی رفسنجانی ابدا ، نکته بعد اینکه نمی دانیم چرا اسم این اتوبوس بیچاره اینقدر بد در رفته است، اتوبوس خب یک ظرفیتی دارد (یاد دکتر جلیلی بخیر! ظرفیتی بودند) که پر می شود. مثلا برای دولت دکتر احمدی نژاد نمیشد بجای اتوبوس مادر مرده از قطار و هواپیمای c130  استفاده کرد؟ تازه آنهم یک تعدادی سر پا می مانند. یا همین دکتر روحانی معلوم نیست که با چی آمده اند؟

ده : این تصویر چه چیزی را نشان می دهد؟ (بحث دوچرخه بود!)

یک : دکتر احمدی نژاد با دوچرخه آمدند و با اتوبوس برگشتند. 
دو : نمایش کمدی دوچرخه سواران دولت که در عمرشان حتی دنبال دوچرخه کوچولویشان هم ندویده اند!
سه : با کت و شلوار هم می شود دوچرخه سوار شد ولو به سوژه ترین حالت ممکن (سمت چپ دکتر)
چهار: فحش و بد و بیراهی است که توسط مدیران برجسته پشت سر دکتر حواله دکتر احمدی نژاد می شود با این حرکتش.
پنج : همه از ترس توبیخ سوار شده اند و همگی بجز احمدی نژاد به "کمکی" احتیاج دارند. 

یازده : ایهود باراک :
اسرائیل به آنچه که می‌گوید عمل می‌کند و به ایران اجازه نخواهد داد که به یک کشور هسته‌ای بدل شود.
تحلیل : 

...............................

بعدنوشت : انشاالله اگر کارخانه سوژه سازی مجلس محترم همچنان فعال باشد، این پست هم بروز خواهد شد در طول این دو سه روز!

خشم نوشت : در روز اول بحث راجع به وزیران، برخی مخالفت ها واقعا شرم آور بود، نمونه اش همین که در بالاآوردیم، اینکه به شخص غائب در صحن علنی لقب "دله دزد" داده شود هرچند که آن شخص مهدی هاشمی باشد و اینکه در نهایت تاسف آن افراد که این القاب زشت را می دهند خود را پیرو و مطیع "مقام معظم رهبری" می دانند! یقینا امام امت، حضرت خامنه ای راضی به این نوع رفتار شما حضرات نیستند و دلخورند از این رفتار در حضور ملت . به اسم دوستی با نظام و انقلاب دارید دشمنی میکنید. 
وه که چقدر یک منتقد منصف و یا حتی یک دشمن باهوش مفیدتر از دوستان نادان و خرس خاله ها هستند. 

قبلا داشته ایم :
اخبار فیتیله ای (جراحی اقتصاد)

والسلام


سه شنبه 15 مرداد 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب درباره احمدی نژاد

... با این همه، دلمان برایت تنگ خواهد شد.



بسم الله

برای مشاهده در ابعاد اصلی کلیک کنید

سلام آقای دکتر ! خداقوت، الان که این چند سطر را برایتان می نویسم دیگر بار مسئولیت از روی دوش شما برداشته شده است. یعنی شده اید رئیس جمهور اسبق ایران و نامتان برای همیشه در تاریخ سیاسی مانده است. این چند خط شاید تشکری باشد از شما شاید گلایه ای شاید انتقادی و شاید دلنوشتی خطاب به محمود احمدی نژاد آنکه هشت سال در صدر اخبار ایران بوده و هزاران هزاران واقعه و اتفاق پیرامونش رخ داده است .

آقای دکتر ! 
در کل رئیس جمهور خوبی بودید شما . آن اوایل که از "بهشت" به "پاستور" آمده بودید و سادگی عجیب و غریب تان توجه خیلی ها را در داخل و خارج جلب کرده بود و خیلی ها هم شروع کرده بودند به تمسخر شما که در حد و اندازه های ریاست جمهوری نیستید و تیپ و قیافه تان مال این حرفها نیست! کسی نبود به آنها که بگوید اگر ریاست جمهوری از منظر شما با قطر شکم سنجیده می شود بله احمدی نژاد رئیس جمهور نیست ذاتا ! کارتان را که شروع کردید خیلی ها ساکت شدند؛ لکن آنها که مثلا خود را صاحبان انقلاب و ستونهای نظام می دانستند با رئیس جمهور انقلاب و نظام سر لجبازی داشتند و تا لحظه آخر هم این کینه زشت را فراموش نکردند. اینها را دیدیم ما، آقای احمدی نژاد .
رئیس جمهور هشت سال کشور ایران !
حیف شد. واقعا حیف شد . زمانی بود که فشار داخل و خارج روی شما بی نظیر بود ! یعنی اصلا سابقه نداشت اینگونه یک نفر را مورد هجمه قرار بدهند . لکن خیالی نبود برای شما، چرا که بالاترین حمایت را داشتید. حمایت همین مردم شریف و عزیز اما این روزها...
با همه ی قیل و قالت، با همه ی لجباری ها و همه ی غصه هایی که به جان مان ریختی، با همه ی لحظه هایی که شاهد ریختن محبوبیت تو بودیم، با همه ی آنچه که با اشتباهات شخصی و مدیریتی بر این کشور تحمیل کردی، با همه ی اعصاب خردی ها وقت تعصبت روی یک شخص با مراسم ختم چاوز و دورکاری و وزیر بازی ها!  با همه ی اینها دلمان برای تو تنگ می شود.
دلمان برای خیلی چیزهایت تنگ می شود . برای تلفن های وقت و بی وقتت به وزرا و مسئولین جهت پیگیری کارها ، برای سر زدن به همه روستاها و شهرستانهایی که حتی یک معاون وزیر را هم از نزدیک ندیده بودند. برای نشست و برخاست با مردمی که نه مال و ثروت آنچنانی داشتند و نه آقا و آقازاده بودند، بلکه پابرهنگانی بودند که انقلاب کردند و آنرا نگه داشتند. برای انرژی تمام نشدنی ات و کم آوردن وقت در شبانه روز. برای خسته کردن مردم از افتتاح پروژه های عمرانی ! برای جا انداختن فرهنگ کار و تلاش، برای کنفرانس های خبری متعدد و جواب های تند و تیز و گاهی پیچاندن خبرنگارهای متعجب! برای هلیکوپتر سواری و پریدن از پله آن قبل از نشستنش! برای تمسخر آن خبرنگار بی بی سی در فرودگاه . برای همان صراحت تو ، برای مردمی بودنت آنچنان که کشاورز روستایی ساده دل با تو احساس صمیمیت می کرد و درد دل بدون اینکه تشریفاتی او را اذیت کند. برای بوسه های بر دستان چروکیده و پینه بسته زحمت کشان صورت سوخته ، پدران و مادران شهدا ، برای عدم انتصابت به هیچ گردن کلفت و یا رانت خواری. برای آزار تیم حفاظتی ات! برای تنبیه مدیران پرخرج دولت، برای تغییر روز به روز چهره ات از خستگی، برای لبخند همیشگی ات وقت دیدن مردم، برای صبوری ات در چهارسال اول خدمت . برای اخلاق خاص تو . برای محمود احمدی نژاد ...
آقای دکتر ! 
خوب میدانم که مدتهاست توهین و تحقیر تو یک پز با کلاس است! دو سه سالی میشود که هرکس هم بخواهد انصاف به خرج بدهد و خوبی ها و بدی های تو را با هم ببیند می شود مشایی چی و احمدی نژادی و انحرافی! می شود عقب مانده ی متحجر کج فهم ! می شود هوادار دولت و جیره خوار . اما می دانم آقای دکتر که هیچکس مثل تو در این مدت مورد تمسخر و تحقیر و توهین قرار نگرفت. صبوری ات را می ستایم احمدی نژاد. هرچند که ماحصل این صبر را خودت خراب کردی ... همه ی سر و صداهایی که در کشور را انداختی و جنجال های زشتی که باعث و بانی اش شدی شد آفت آن صبوری هایی که فقط خداوند دید و این مردم و رهبر ... حرمت این صبوری را کاش نگه می داشتی . می دانم دکتر می دانم خیلی هم خوب واقف ام که این جنجال ها و سرو صدا ها نسبت به توهین و تحقیر تو ، ده درصد تلافی بود از صد درصد فشاری که بر تو آوردند. ای کاش بر این هم صبوری می کردی... ای کاش ...
آقای احمدی نژاد ! همین مردم عزیز و شریف اگر دلسرد نمی شدند تو دلتنگ نمی شدی ، دلتنگ هواداران ساده دل و پابرهنه ات ، دلسرد شدن این مردم شد آبی بر آتش تحقیر ها و توهین ها و آتشی بر آب زلال حمایت مردم مستضعف از تو و دیگر این روزها کسی به تو نمی خندد به جرم نوکر نامیدن خودت...

آقای احمدی نژاد ! 
با این همه دلمان برایت تنگ خواهد شد .

والسلام



پنجشنبه 10 مرداد 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب قدس مال ماست.

قلب اسلام برای قدس می تپد.



بسم الله

قبل نوشت : تقدیم به آن ملتی که دیدن اشک های کودکانش، ناله های مادرانش، شرمندگی پدرانش، هراس دختران و غرور شکسته پسرانش، خشم و غیرت لگد شده ی جوانانش، درد همیشگی من و خیلی های دیگر بوده و هست ...
......................

آژیر آمبولانس گوش ها را کر می کند، با سرعت خیابانهای ویران را طی می کند و می رسد به بیمارستان ، خاک بلند شده روی چهره ی حاضران مضطرب می نشیند و صورتشان را خاکی تر می کند. درب آمبولانس باز می شود ، پرستاران سریع تخت متحرک را نزدیک درب آمبولانس می کنند تا مجروح را فورا به بیمارستان منتقل کند. بیمارستانی که هر سه ثانیه یک موشک می خورد و تقریبا چیزی از ساختمانش باقی نمانده است. کسی درب آمبولانس را باز میکند. حاضران آماده می شوند تا چند نفری پیکر مجروح را جابجا کنند، نگاهها خشک می شود روی پدری که کودکش را روی دستانش حمل می کند و با چشمانی اشکبار  کمک می خواهد ... جسم نحیف کودک را چه نیازی به یاری بلانکارد؟ خون از روی صورت زیبای دخترک گذشته و روی موهای بلندش ریخته است. جای زخمی عمیق در سینه اش پیداست، لباسهایش پاره و خاک آلود است و خاکستر همه بدن کوچکش را احاطه کرده است. بی رمق گریه می کند و دستان پدرش را محکم گرفته است پدر دوان دوان او را وارد بیمارستان می کند. صدای ناله ی ضعیف دخترک قلب همه را می آزارد . طولی نمی کشد که پدر با جسم بی جان فرزندش که غرق خون در پارچه ای سفید پیچیده شده است روبرو می شود. حالا نوبت ناله ی دلخراش پدر است. دخترک آرام گرفته است...
..............
اینجا فلسطین است.
اینجا آسمانش آبی نیست، خاکستری است، سیاه است. هوای اینجا اکسیژن ندارد ، فسفر دارد، گوگرد دارد. کودکان این منطقه خونشان حلال است چون فلسطینی اند ، چون اسرائیلی ها آمده اند اینجا و جان آنها هم مال آنهاست! اینجا جایزه ی درس خواندن بچه ها گلوله است، پانزده سال حبس انفرادی است.
اینجا فلسطین است.
زندگی اینجا معنی ندارد، آرامش فقط و فقط مال صهیونیست هاست، امنیت برای آنهاست، اینجا دختری حق خوشبختی ندارد، حق داشتن یک سرپناه ندارد. امنیت اسرائیل خط قرمز آمریکاست، امنیت کانون ایجاد ناامنی در منطقه می شود خط قرمز! پس امنیت عراق و افغانستان و فلسطین فدای این خط قرمز! "خط قرمز" گره خورده است به "خون قرمز" و خون اسرائیلی ها از همه قرمزتر است، حال خون "آیات القرمزی" ها اگر خیابانهای بحرین را شست وشو داد چه باک؟!  نژاد برتر باید برتری داشته باشد. باید سینه ی پسر بچه کوچکی را که فرمان ایست یک سرباز صهیونیست را نشنیده است هدف قرار بگیرد. 
اینجا فلسطین است مسلمانان! 
اینجا همانجایی است که اگر از کودکی بخواهید که نقاشی بکشد بجای کوه و دشت و خورشید و دریا ، پدر و مادرش را می کشد که سالم و سرحال کنارش ایستاده اند و می خندند، اینجا همانجاست که حقوق بشر شده است یک مزاح مسخره و خنده دار . 
و چه قدر جالب "نتانیاهو" کنار "بان کی مون" به ملل و سازمان و دنیا و حقوق و بشریت و انسانیت می خندد و او هم لبخند می زند و نان را در خون مسلمانان می زند و نوش جان می کند.
اینجا فلسطین است مسلمانان!
اینجا بیمارستان مورد هدف موشک های بالستیک قرار می گیرد و کنوانسیون ژنو می رود زیر مجموعه ی قانون جنگل ! اینجا  اعضای بدن اسرا برای تجارت به فروش می رسد. در باریکه غزه اش انواع اقسام سلاح های نابودگر به سادگی آزمایش می شود و هیچکس بجز آزادگان عالم دم نمی زند. 
آقای اوباما! انگار اگر در کویر نوادای شما چنین سلاح هایی آزمایش شود برای جانوران صحرا بیشتر نگران و ناراحت می شوید تا کودکان غزه ... هرچند از شمایی که بجز چند قطره اشک فرمایشی برای کودکان سرزمین تان- به با سلاح های مرگبار آمریکایی در خاک خودتان کشته شدند- هیچ عکس العمل دیگری نشان ندادید، هیچ توقعی نمی رود.
اینجاست خاک مظلوم فلسطین
که مردمش به مصیبت عادت کرده اند، به غارت و تجاوز و ناامنی و بمب های فسفری و حملات وحشیانه...
اینجاست فلسطین ، پاره تن جهان اسلام.
.......................................
اما اینجا هم ایران است.
ما با همه دنیا فرق داریم . ما به لطف انقلاب پنجاه و هفت از هیچ قدرتی نمی ترسیم و آزاده داریم در این جهان زندگی می کنیم. نه گوسفندان گله ای هستیم که چوپانانش گرگ ها اند و نه گرگ هستیم که چشم طمع به این و آن داشته باشیم. ما می توانیم در مقابل اسرائیل فریاد بکشیم برایش آرزوی مرگ کنیم بدون اینکه از نشان دادن چنگ و دندان اش هراسی داشته باشیم. 
ما به لطف امام راحل مان هر سال همه دنیا را علیه اسرائیل می شورانیم و هیچکس نمی تواند کمترین آسیبی به ما برساند، ما نمی توانیم کشتار کودکان را تحمل کنیم، نمی توانیم در مقابل فریاد مظلومانه زنان و مادران فلسطینی گوش هایمان را بگیریم و خودمان را به نشنیدن بزنیم. 
نه ! اینجا ایران است. اینجا قلب جهان اسلام است که خون را به پاره ی تن اش پمپاژ می کند. اینجا برای این مردم مهم است اشک کودکی که بر تلی از خاک نشسته است و برای مادرش می گرید. آنها را تنها نخواهیم گذاشت.
اینجا ایران است. همان دیاری که سی و پنج سال است جوانانش کابوس صهیونیست ها هستند و رهبر و فرمانده ی لشگریانش می تواند بگوید : 
"ما در قضایاى ضدیت با اسرائیل دخالت كردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزى جنگ سى و سه روزه و پیروزى جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژیم صهیونیستى مبارزه كند، مقابله كند، ما پشت سرش هستیم و كمكش میكنیم و هیچ ابائى هم از گفتن این حرف نداریم."

و می گوید از لحظه ی "با خاک یکسان شدن تل آویو و حیفا" در کمترین زمان ممکن! 

آری او همانی است با اقتدار بی نظیرش حدود مرز فلسطین را تعیین می کند. "فلسطین، فلسطین از ((از نهر تا بحر است)) نه حتی یک وجب کمتر" ... اینجا چنین قدرتی حکومت می کند.
اینجا ما مشکلات زیادی داریم، تحریم داریم، گرانی داریم، تورم داریم، بیکاری داریم، اما حتی در بدترین شرایط هم ظلم را در هرجای جهان تحمل نکردیم و یاری کردیم مظلوم را، چه در فلسطین چه در عراق چه در میانمار و چه حتی در آمریکا ... صدالبته که آیینه تمام نمای مظلومیت، امروز فلسطین است و خوب هم می دانیم که ایران امروز با عراق هم مرز نیست که با خود اسرائیل هم مرز است... و امنیت ملی ما را تضمین می کند سرکوب رژیم کودک خوار اسرائیل.

غصه ی امروز پیامبر اسلام فلسطین است، غصه ی امام عدالت علی(ع) کودکان یتیم این کشور است، تا روزی که آزادی قدس شریف محقق شود دست از دشمنی با اسرائیل بر نخواهیم داشت و برای رفع این غصه از دل رسول خدا خواهیم کوشید. 

((فلسطین آزاد خواهد شد ، در این هیچ شکی نداشته باشید.(امام امت)))

والسلام

بعدنوشت : تا روزی که فرمان محو رژیم صهیونیستی برسد، همین جمعه آخر ماه رمضان جمعیت مان را نشان دنیا خواهیم داد. روز قدس روز حقوق بشر است، روز حمایت از حقوق کودکان مظلوم است. هرکس انسانیت را می ستاید نمی تواند این روز را ساکت باشد. پس باشد وعده دیدار :
 روز جــــــــــــــــــــــهانــــــــــــــــــــــــــی قــــــــــــــــدس . دانشـــــــــــــــــــگاه تـــــــهــــــــران .


دردنوشت : دنبال تصویر برای این پست می گشتم که با حجم عظیمی از تصاویر فجیع از کشتار کودکان مواجه شدم. خداوند توفیق نبرد با این رژیم کودک کش را عنایت کند...

............... در ادامه 

پوستر : تل آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهیم کرد... 



یکشنبه 6 مرداد 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب یا علـــی

به نام پــــــدر ،‌ به نام قـدر



بسم الله 

کلمه مرد می تواند چقدر در خودش معنی جا بدهد؟ 
نگویم معنی بگویم اتفاق. چقدر وقتی میگویی مرد می توانی واقعه تصور کنی؟ می توانی درد تصور کنی؟
چقدر خوب که "درد" و "مرد" هم قافیه اند ... 
...............
مگر میشود اتفاقی باشد ؟
 اینکه شب رستگاری مولای رستگاران یک شب قدر باشد،‌ شب وصال به فاطمه (س) اش یک شب قدر دیگر و شب سوم یتیمی عالم سومین شب قدر؟! فرمول ساده ای دارد این هماهنگی.
یعنی ای جماعت شب زنده دار !‌ اصلا بدون شب زنده دار مسجد کوفه محال ممکن است رسیدن به آمرزش و پاکیزگی از گناهان! محال ممکن است...
..............
مگر یک چاه چقدر تحمل دارد؟
 اصلا ظرفیت سنگ های سخت برای شنیدن درد دل چقدر است؟ می تواند پر از آب نشود چشم چاه از شنیدن حرف هایی که مرد فقط به او می گفت؟ و این پر از آب شدن هم به اذن خداست وگرنه باید این چاه متلاشی می شد با اولین خاطره ی کوچه ... 
..............
خوب میدانم خداوندا ! اینکه تنفس من حتی ممکن است نفس یک جماعت را بگیرد برای دعا کردن،‌ لکن جایی پیدا نکردم بجز همین جمع هایی که العفو می گویند... شاید من هم ندید گرفته بشوم وقتی همراه همه "علــــی" می گویم...
.
.
 و برای ما چیزی جز این همین نام زیبا نمانده است و یک دریا دلتنگی و غصه برای مردی که درد هایش تمامی نداشت انگار . برای همان که تولیت آستان شب های قدر پروردگار به او سپرده شده است. همان مهربان پدر . 
به نام پدر ...
به نام شب های قدر...
.الهی.
به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علیٍ به علیٍ...






بازخوانی : 
 اگر بخواهیم مثال بزنیم، باید بگوئیم آرمانها مثل قلهاند. كسانى كه اهل گردش در كوهستان و رفتن به سمت قلهها هستند، قله را درست تصور میكنند. رسیدن به قله، یك آرمان است؛ آرمانها را به این تشبیه كنید. انسان دوست میدارد به آن قله برسد. وقتى شما این پائین هستید، دوست میدارید بروید و برسید به آن نقطهى اوج و ستیغ این بلندى و ارتفاع؛ منتها واقعیتى وجود دارد؛ اگر بىتوجه به این واقعیت بخواهید این كار را بكنید، نیروى خودتان را هدر میدهید؛ آن واقعیت این است كه راه رسیدن به این قله، این نیست كه شما جلوى چشمت مشاهده میكنى كه حالا اینجا قله است، این هم دامنه است، بگیر و برو بالا؛ اینجورى نیست، راه دارد. اگر چنانچه شما بىاحتیاطى كردید، همینى كه جلوى چشم شما است، دامنه را گرفتید رفتید بالا، قطعاً به نقاطى خواهید رسید كه نه راه پیش رفتن دارید، نه راه عقب آمدن. اینهائى كه اهل رفتن به كوه و گردش در كوهستان هستند، چنین چیزى برایشان پیش مىآید؛ براى بنده هم پیش آمده. وقتى انسان بدون آشنائى با راه حركت میكند، به نقطههائى میرسد كه راه جلو رفتن و عقب ماندن ندارد؛ با زحمت زیاد انسان باید خودش را از مشكل خلاص كند. واقعیت عبارت است از همین راه؛ راه را باید پیدا كرد.




قبلا داشته ایم :
والسلام