تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب مهر 1392

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

شنبه 27 مهر 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

من هم از امام(ره) خاطره دارم!

کلمات کلیدی : حجة السلام هاشمی رفسنجانی , خواب امام , خاطره از امام , مرگ بر آمریکا , دکتر روحانی , کلید , احمدی نژاد ,


بسم الله 


اینجانب ابوالفضل اشناب متولد روز پنجم از ماه هفتم سال هفتاد و دو اعلام می دارم که با توجه به رونق بازار استفاده از خاطرات و توصیه های درگوشی و رازهای امام(ره)، در راستای همراهی با ریاست محترم مجمع تشخیص، اقدام به انتشار چند عدد خواب اختصاصی کرده ام!
..........

یک : شبی بعد از مطالعه بسیار در حالی که روبروی کامپیوتر با چشمانی خسته مشغول نوشتن بودم، روی میز به خواب رفتم. 
در خواب بعد از گذشت از یک تونل نورانی به دهه شصت رسیدم. اوایل جنگ بود و اوضاع کشور بحرانی. بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب شده بود. بعد از چند دقیقه احساس کردم در جماران و در جلسه ای با حضور سران کشور هستم. آیت الله هاشمی رفسنجانی (آن زمان البته حجة الاسلام بودند الانم هستند راستش نمی دانیم کی ایشان آیت الله شدند) کنار امام نشسته بودند و از اوضاع کشور گزارش می دادند، امام توجه ویژه ای به ایشان داشتند. من گوشه ای ایستاده بودم و می شنیدم که آقای هاشمی به امام گفتند ما برای این اوضاع کشور چه کنیم؟ امام به آقای هاشمی چیزی گفتند سپس آقای هاشمی ایستادند و گفتند این جوان روزی رئیس جمهور کشور خواهد شد. تا ایشان (بنده را گفتند ) را دارید چرا غصه می خورید؟! او با یک وبلاگ می آید... سپس من را در آغوش گرفتند و بیدار شدم. از آن شب به بعد من خودم را برای ریاست جمهوری ایران آماده میکنم و منتظرم تا مدرک تحصیلی ام تکمیل شود و فرصت خدمت فرا برسد.

دو: یک شب بعد از تماشای مجدد مستند انتخاباتی دکتر روحانی و در حالی که بسیار مشتاق بودم تا جوانی آیت الله هاشمی را از نزدیک درک کنم، به خواب رفتم. در خواب بود که خودم را در باغی بزرگ مملو از گل های پسته یافتم. روی تختی بزرگ مردی با محاسن کم نشسته بود و در کنارش مرد دیگری با چند شاه کلید مشغول تلفن زدن بود. به زبان انگلیسی حرف می زد میان کلامش چیزی از ترافیک نیویورک هم شنیدم. اول فکر کردم کلیدسازی، قفل بازکنی چیزی از اینهاست لکن بعدا متوجه شدم که ایشان دکتر روحانی هستند. مردی که روی تخت نشسته بود من را کنارخویش نشاند و از میوه های رنگارنگ تعارف کرد. من متوجه شدم که ایشان آیت الله هستند و بسیار خوشحال شدم. آیت الله گفت که از امام شنیده است که قهر با آمریکا ابدی نیست و ایشان موافق حذف شعارمرگ بر آمریکا بودند. بعد به باغ اشاره کرد و گفت که اینجا آمریکاست و باغ اختصاصی باراک ! من متعجب از این دیپلماسی قوی دکتر روحانی از آیت الله پرسیدم که چگونه چنین چیزی ممکن است؟ ایشان فرمودند با تدبیر امام (ره) و امید به این کلید و به دکتر اشاره کردند.
دکتر روحانی به من لبخندی عمیق و زیبا و جذاب زدند و کلیدی را در دستشان تکان می دادند. کلید روی چهره ی خندان حاج حسن تکان تکان می خورد که من بیدار شدم.

سه : بعد از دو خواب قبلی بسیار به خودم امیدوار شده بودم و تقریبا خودم را در زمره بزرگان می دانستم فلذا هرشب به این امید سر به بالین می گذاشتم که امام و یا حداقل آیت الله را ببینم. شبی از شب های تابستان بعد از  در خواب بودم که دیدم آیت الله دوان دوان آمده است تا من را به جایی ببرد. با او همراه شدم و از سرزمین های زیادی گذشتیم تا به یک ویرانه رسیدیم. او با ناراحتی گفت که اینجا ایران است! از امام صریحا شنیده است که هشت سال سیاه بر تاریخ ایران سایه می اندازد و آن هشت سال مردی که نامش محمود است و همش دروغ می گوید کشور را به پرتگاه می برد. آیت الله می گفت که امام وی را به صبر توصیه کرده است و اضافه کرده که بعد از این هشت سال ظلم و دروغ و تباهی(!) دوران امید فرا خواهد رسید.
لازم به ذکر است که آیت الله بعد از خواب حضرت امام به خواب رهبر انقلاب رفته اند و نامه ای سرگشاده را همانجا بلند بلند قرائت کرده اند و از آنجا سری به خواب دکتر روحانی زده اند و سپس به کابوس دکتر احمدی نژاد رفته و بعد به خواب بنده آمده بودند. پس با این حساب، بنده سخن امام (ره) را با یک واسطه فقط با یک واسطه آن هم شخصی چون آیت الله شنیدم .

ادامه دارد...!


والسلام 

از جانشین روح خدا بخوانید :
خود امام برجسته‌ترین شاخصهاست؛ رفتار امام، گفتار امام. خوشبختانه بیانات امام در دسترس است، تدوین شده است. وصیتنامه‌ى امام آشكارا همه‌ى مافى‌الضمیر امام را براى آینده‌ى انقلاب تبیین میكند. نباید اجازه داد این شاخصها غلط تبیین شوند، یا پنهان بمانند، یا فراموش بشوند. اگر این شاخصها را ما بد تبیین كردیم، غلط ارائه دادیم، مثل این است كه یك قطب‌نما را در یك راه از دست بدهیم، یا قطب‌نما از كار بیفتد. فرض كنید در یك مسیر دریائى یا در یك بیابان كه جاده‌اى هم وجود ندارد، قطب‌نماى انسان آسیب ببیند و از كار بیفتد؛ انسان متحیر میماند. اگر نظرات امام، بد بیان شد، بد تبیین شد، مثل این است كه قطب‌نما از كار بیفتد، راه گم میشود؛ هر كسى به سلیقه‌ى خود، به میل خود حرفى میزند. بدخواهان هم در این میان از فرصت استفاده میكنند، راه را جورى تبیین میكنند كه ملت به اشتباه بیفتد.
 مواضع امام بایستى به طور روشن و واضح - همان طور كه خود او گفت، همان طور كه خود او نوشت - تبیین شود؛ این ملاك راه امام و خط امام و صراط مستقیم انقلاب است. یك نفر صریح میگوید من امام را قبول ندارم - این بحث دیگرى است - خیلى خوب، پیروان امام و طرفداران امام با كسى كه صریح بگوید من امام را قبول ندارم، راه او را غلط میدانم، حسابشان روشن است؛ اما اگر قرار است در خط امام، با اشاره‌ى انگشت امام، این انقلاب پیش برود، باید معلوم باشد، روشن باشد و مواضع امام بزرگوارمان بدرستى تبیین شود.
 نباید براى خوشامد این و آن، برخى از مواضع حقیقى امام را یا انكار كرد، یا مخفى نگه داشت. بعضى اینجور فكر میكنند - و این فكر غلطى است - كه براى اینكه امام پیروان بیشترى پیدا كند، كسانى كه مخالف امام هستند، آنها هم به امام علاقه‌مند شوند، بایستى ما بعضى از مواضع صریح امام را یا پنهان كنیم یا نگوئیم یا كمرنگ كنیم؛ نه، امام هویتش، شخصیتش به همین مواضعى است كه خود او با صریح‌ترین بیانها، روشن‌ترین الفاظ و كلمات، آنها را بیان كرد. همین‌ها بود كه دنیا را تكان داد. همین مواضع صریح بود كه توده‌هاى عظیم را مشتاق ملت ایران و بسیارى را پیرو ملت ایران كرد. این نهضت عظیم جهانى كه شما امروز در گوشه و كنار دنیاى اسلام نشانه‌هاى آن را مى‌بینید، از این طریق به راه افتاد.
 امام را صریح باید آورد وسط میدان. مواضعش بر علیه استكبار، مواضعش بر علیه ارتجاع، مواضعش بر علیه لیبرال دموكراسى غرب، مواضعش بر علیه منافقان و دورویان را باید صریح گذاشت.
...........................................

دلنوشت : سرکار خانم نعیمه اشراقی، صراحتا می گویم که شما از"شهید" هیچ نمی دانید و اصلا معنی کلمه خانواده شهدا را درک نمی کنید... انتظاری هم البته از شما نمی رود. شما می توانید به هرچه که دوست دارید گوش دهید هرچه می خواهید ببینید و بعد هم اسم دهان پر کن نوه امام را روی خودتان بگذارید. آنچه در این میان اهمیت دارد شما نیستید بلکه همسر شهیدی است که یک ماه بعد از عروسی اش پیکر خونین همسرش را مقابل خویش دید . شما اهمیتی ندارید در مقابل دختر شهیدی که سهم اش از پدرش فقط چند عکس یادگاری و یک سنگ مزار و شب های طولانی غم و غصه است.
بدانید که خامنه ای فرزند روح الله است و همسران و فرزندان شهدا نوادگان امام(ره).
 خانم اشراقی شما هیچ اهمیتی ندارید!

..................





شنبه 20 مهر 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

به آمریکا هیچ اعتمادی نداریم (اینفوگرافی)

کلمات کلیدی : دولتی غیر منطقی و غیرقابل اعتماد , دولت ایالات متحده آمریکا , شبکه صهیونیسم بین المللی , امام خامنه ای , مذاکره با آمریکا , حمایت از دیپلماسی دولت دکتر روحانی , محمدجواد ظریف ,


بسم الله 

بعد از سخنان صریح رهبر عزیزم در دانشگاه افسری ستاری و بیانات شفاف، هوشمندانه و منطقی ایشان در مورد وقایع نیویورک لازم دیدیم که این سخنان را به همراه آنچه در این چند ماه در سیاست خارجی ایران رخ داده است بصورت مختصر و مفید در قالب تصویر ارائه کنیم.
مهم ترین فراز سخنرانی مهم امام انقلاب بعد از سفر ریاست محترم جمهور به نیویورک به طور خلاصه شش نکته کلیدی و دقیق به همراه داشت : 


یک : حمایت و پشتیبانی از فعالیت دیپلماسی دولت دکتر حسن روحانی و خوشبین بودن به تحرکات هیئت دیپلماسی ایران.
دو : نابجا بودن برخی از فعالیت های هیئت دیپلماسی ایران در نیویورک.
سه : بی اعتمادی مطلق و بدبینی کامل به دولت ایالات متحده آمریکا.
چهار : معرفی دولت آمریکا به عنوان دولتی خود برتربین ، غیر منطقی، عهد شکن ،غیرقابل اعتماد و دولتی سخت در پنجه تصرف و اقتدار شبکه صهیونیسم بین المللی.
پنج : همکاری مداوم و مماشات دولت آمریکا با رژیم اشغالگر قدس بر سر منافع این رژیم جعلی.
شش: لزوم دقت و برداشت گامها صحیح و عدم فراموشی منافع ملی برای مسئولین امر.

در ادامه رهبری معظم کل قوا بر نکته راهبری "لزوم استحکام ساخت درونی" تاکید کردند که توضیح این کلیدواژه مطلبی جدا می طلبد.
ببینید: 
اینفوگرافی "به آمریکا هیچ اعتمادی نداریم"
(سخنان فرماندهی معظم کل قوا ،شرح وقایع نیویورک و موضعگیری های هیئت ایرانی و هیئت آمریکایی به صورت مختصر )

برای دانلود در ابعاد اصلی روی تصویر کلیک کنید.

کاملا با ربط : این روزها یادآور جنایتی دیگر از این دولت جنایتکار و  خودبرتربین است. به خاک و خون کشیدن زائران ایرانی توسط مزدوران آل سعود در حریم امن الهی به فرمان شیطان بزرگ...

نگاهی به وضعیّت كشورهای غرب آسیا از پاكستان و افغانستان تا سوریّه و عراق و فلسطین و كشورهای خلیج فارس، و نیز كشورهای شمال آفریقا از لیبی و مصر و تونس تا سودان و برخی كشورهای دیگر، حقایق بسیاری را روشن میسازد. جنگهای داخلی؛ عصبیّتهای كور دینی و مذهبی؛ بیثباتیهای سیاسی؛ رواج تروریسم قساوتآمیز؛ ظهور گروهها و جریانهای افراطگر كه به شیوهی اقوام وحشی تاریخ، سینهی انسانها را میشكافند و قلب آنان را با دندان میدرند؛ مسلّحینی كه كودكان و زنان را میكشند، مردان را سر میبرند و به نوامیس تجاوز میكنند، و حتّی در مواردی این جنایات شرمآور و مشمئزكننده را به نام و زیر پرچم دین مرتكب میشوند؛ همه و همه محصول نقشهی شیطانی و استكباری سرویسهای امنیّتی بیگانگان و عوامل حكومتی همدست آنان در منطقه است كه در زمینههای مستعدّ داخلی كشورها امكان وقوع مییابد و روز ملّتها را سیاه و كام آنان را تلخ میكند. یقیناً در چنین اوضاع و احوالی نمیتوان انتظار داشت كه كشورهای مسلمان، خلأهای مادّی و معنوی خود را ترمیم كنند و به امنیّت و رفاه و پیشرفت علمی و اقتدار بینالمللی كه بركات بیداری و هویّتیابی است، دست یابند. این اوضاع محنتبار، میتواند بیداری اسلامی را عقیم و آمادگیهای روحی پدید آمده در دنیای اسلام را ضایع سازد و بار دیگر، سالهای دراز، ملّتهای مسلمان را به ركود و انزوا و انحطاط بكشاند و مسائل اساسی و مهمّ آنان همچون نجات فلسطین و نجات ملّتهای مسلمان از دستاندازی آمریكا و صهیونیسم را به دست فراموشی بسپارد.
علاج بنیانی و اساسی را میتوان در دو جملهی كلیدی خلاصه كرد كه هر دو از بارزترین درسهای حج است:
اوّل: اتّحاد و برادری مسلمانان در زیر لوای توحید،
و دوّم: شناخت دشمن و مقابله با نقشهها و شیوههای او.


والسلام


یکشنبه 14 مهر 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب چی دارید بگید؟!

گدا و سیما !

کلمات کلیدی : گدا و سیما , عزت الله ضرغامی , تبلیغات تلویزیونی , چای محسن , فامیل دور , تک ماکارون , کرم حلزون ,


بسم الله

سلام
در راستای حضور محصولات تک ماکارون در برنامه عمو پورنگ ، قرعه کشی چای محسن در برنامه گلخانه ، اعلام برنامه های هواپیمایی قشم بعد از خبر ساعت بیست و یک شبکه اول، پخش سریال بانک انصار به عنوان آگهی تبلیغاتی، حضور محصولاتی چون شیر میهن و پنیر کاله و دنت شکلاتی و هزار و یک خوراکی دیگر در برنامه بهونه برای بهبود وضعیت موجود صداوسیما پیشنهاد های زیر به ریاست سازمان ارائه می شود :

یک : مراسم قرعه کشی محصولات تبرک در حیاط سازمان صداوسیما به همراه آتش بازی و شعبده بازی و ژانگولر و عملیات راپل توسط عزت الله ضرغامی از شبکه اول سیما ساعت بیست. 

دو : پخش زنده مراسم ماست خوری و کیک خوری و سیب خوری دکتر دارابی معاونت محترم سیما در حاشیه تبلیغات شرکت لبنیات دایتی. 
سه : برنامه جذاب و جالب شست و شو و رفع فِر موهای عادل فردوسی پور با نرم کننده ی موی سر اوه با حضور نمایندگان شرکت.
چهار : شست و شوی سر مسعود روشن پژوه با شامپو گیاهی پرژک برای رشد مجدد موهای ایشان با حضور مارکوپولو.

پنج : مراسم اعدام مختار ثقفی و کیسان ابوعمره در حاشیه قرعه کشی بانک انصار. 

شش : مراسم باشکوه ازدواج یوزارسیف و زلیخا و فرزاد حسنی و آزاده نامداری با شرکت ژنرال سیسی در فضای سبز سازمان  به همراه پخش کلیپ کشتار مردم مصر و ارتباط ویدئو کنفرانس فرج الله سلحشور با حمایت مالی برنج هایلی و آوازه و گلستان و محسن.
هفت : مسابقه بزرگ شنا در استخر سازمان صدا و سیما با شرکت عوامل سریال مادرانه اعم از آقامحمد جواد (بازیگر، نه وزیر) ، آقا قلدره و خواستگار سمج تحت حمایت شرکت آب معدنی دماوند ( مسابقه بانوان با اسپانسری کرم ضد چروک حلزون و در سالن مجزا برگزار خواهد شد)

هشت : اعلام برنامه کلاسی فرزند مدیریت محترم کارخانه تک ماکارون توسط عموپورنگ و امیرمحمد و اجرای سرود  برای این عزیز دل.

نه : اجرای برنامه دراز و نشست با دستگاه تن تاک توسط محمدرضا حسینی بای و گزارش کامران نجف زاده. 

ده : درآوردن دل و روده و شکستن استخوان لگن و ران توسط دکتر میرسیدی و سلامی خبرنگاران واحد مرکزی خبر برای تیزر تبلیغاتی فیلم فرشتگان قصاب

یازده : اجرای ترانه توسط "نانسی عجرم" در کنسرت بزرگ دستمال کاغذی نانسی در سالن همایشهای سازمان با اجرای جعفر یازرلو.

دوازده : راه اندازی تور "ماه عسل" ویژه زوج های جوان با مدیریت احسان علیخانی و اجرای زنده مهدی یراحی و فرزاد فرزین.
 

سیزده : مراسم تقدیر از کارمندان شرکت اسکانیا وسط خبر بیست و سی و پخش صحنه های هیجان انگیز و جالب از تصادف قم و زنده زنده سوختن هموطنان عزیز در برنامه خردسالان

چهارده : مناظره "فامیل دور" و دکتر حیدری مجری با سابقه سیما پیرامون دیپلماسی جدید ایران و غرب.
...........
مهدی رمضانی : فرش عظیم زاده وسط "به خانه برمیگردیم".
سجاد کمالی : پالاز موکت وسط گزارش ورزشی توسط جواد خیابانی!
گل: مراسم ازدواج دونگ یی و پادشاه، همراه با پذیرایی چیپس چاکلز(به هر حال ، چیپس ،چیپس چاکلزه، همیشه ترد و خوشمزه) و اهدای ماهی تابه نسوز (فقط 138 ه تومان) به عنوان جهیزیه عروس و اهدای کتب کمک درسی مهد کودک گاج توسط بانو جانگ برای فرزند دلبند این دو زوج خوشبخت!

........................................
 
یعدنوشت : این را خوب می دانیم که هجمه انتقادات به صداوسیما بشدت زیاد است و هرکسی که از والده مکرمه اش قهر میکند می رود می شود منتقد سیما ، این را هم می دانیم که گوش سازمان از این حرفها پر است و زندگی خرج دارد و این حرفها اما خب پول درآوردن به هر قیمتی که نمی شود برادر من ، آقا عزت عزیز عزت سیما را دریاب! 

بعدنوشت بعدی : اگر پیشنهادی از جنس پیشنهادات بالا به ذهنتان رسید بنویسید، ادامه مطلب اضافه شود. شاید برسد به دست ریاست سازمان!


................................

به مناسبت سالروز ازدواج حضرت امیرالمومنین (ع) و فاطمه زهرا (س) مبارک ترین عروسی تاریخ :

پوستر : "عشق ..."
پوستر : "دوستت دارم"

والسلام


یکشنبه 7 مهر 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب دلنوشت

دیدار با جانبازان، در روز گفت و گو با آمریکا...



بسم الله




دیدار با جانبازان اعصاب و روان آسایشگاه نیایش در روز مذاکره با آمریکا 
حاشیه نگاری از دیدار با شهدای زنده شهر.

. ششم مهرماه یک هزار و سیصد و نود و دو .
.....................................................................

یک کمی زودتر رسیده بودم. نگهبان جلوی در پرسید که شما با همون ساعت چهاری ها هستید؟ گفتم بله و گفت که هنوز نیامده اند. حزب اللهی های سایبر را می گفت...

" در نیایش با یادگاران امام(ره) "

زمان زیادی از ساعت چهار نگذشته بود که جمعیت وارد خیابان شدند و روبروی درب ورودی آسایشگاه ایستادند. آسایشگاه نیایش ... اگر معنی اسم این آسایشگاه را اسم یکی از اتوبانهای نزدیک فرض کنیم به نظرم می شد نام آنرا "یادگار امام" هم گذاشت! چون آسایشگاه همسایه دیوار به دیوار این اتوبان است. با معنی تر هم هست! بگذریم... چهره های جوان و شاداب فعالان فرهنگی جبهه جنگ نرم خود را آماده می کردند با یادگاران هشت سال جنگ سخت، هشت سال دفاع عاشقانه، ملاقاتی داشته باشند. سینی های پر از گل سرخ و جعبه های شیرینی روی دست بعضی ها دیده می شد. بر خلاف دیدار قبلی اینبار ابتدا وارد حیاط مجموعه شدیم. آقای خلج ، یکی از جانبازان مجموعه، نفر اولی است که سر می رسد و به تماشای ما می ایستند خیلی هایمان می شناسیمش. نمیدانیم او هم ما را به جا می آورد یا نه ! چقدر دوست داشتنی است این جانباز!  وارد حیاط انتهایی می شویم. حیاطی زیبا که سرتاسر مسیرهایش را درختان بزرگی زینت داده بودند. میان این حیاط آلاچیقی بود که گویا بنا اینگونه شد که برنامه همینجا باشد. همه که جمع شدند خیلی از جانبازان هم رسیدند و روی صندلی ها و یا سکوها نشستند. فیلم بردارها و عکاسها سریع شروع به تصویربرداری کردند که با ممانعت یکی از مسئولان آنجا مواجه شدند. خب سریع دوربین ها را خاموش کردند و به مسئول اطمینان دادند که تصویری منتشر نخواهد شد! اما از آنجایی که ذاتا خبرنگار را نمی شود کنترل کرد نوع فیلمبرداری و عکاسی را به "یواشکی" تغییر داده و به ادامه فعالیت شان پرداختند!

"بیایند ؟ بله حرف داریم برای زدن، حرف داریم"

وقتی همه جای خودشان را پیدا کردند دو نفری شروع به صحبت کردند یکی شان از مسئولین آسایشگاه بود و دیگری از جانبازان آسایشگاه. دنبال جایی بودم برای نشستن که کنار جانبازی جایی خالی شد، کنارش نشستم ، نگاهش را به زمین دوخته بود و چفیه ای مشکی رنگ را محکم میان دستانش گرفته بود. می گفت برایم خیلی عزیز است. عضلات صورتش مرتبا تغییر حالت می داد و پلک هایش می پرید. نگاهش از زمین بلند نمیشد. از من به گرمی استقبال کرد. از او پرسیدم توی این چند روز مسئولین هم آمده اند؟ گفت نه فقط شما بسیجی ها آمده اید، کس دیگری نیامده. پرسیدم اگر بیایند حرفی دارید برای زدن. سرش را بلند کرد و محکم گفت "بله داریم حرف داریم." پرسیدم چه حرفی؟ گفت: (( از ما نردبانی ساختید و روی شانه های ما خود بالا رفتید و امروز حتی اسم ما را هم نمی آورید؟)). اعتراضی سخت اما نجیبانه داشت. خوب فهمیده بودم که این شهدای زنده از هیچکس هیچ طلبی ندارند... او همین را هم با سه بار پرسش من به سختی گفت و دوباره سرش را پایین انداخت و چفیه را فشار داد. جانباز دیگری سمت راستم نشسته است. احوالش را می پرسم، تشکر میکند از اینکه آمدیم و میگوید که خیلی خوشحال اند از حضور ما. جدا آدم احساس شرمندگی میکند...تند تند برایم صحبت میکند همه تلاشم را میکنم که همراهش باشم !

"کمی خاطره ، چند شاخه گل ، یک نخ سیگار"

صدای جانبازی که پشت میکروفون بود، می آمد. از دوران دفاع مقدس می گفت و روزهای زیبایی که زود سپری شدند و دلاورانی که از صحنه جهاد به اینجا رسیدند و در مظلومیت زندگی میکنند. اینکه هیچ ادعایی ندارند و لحظه ای هم از راهی که رفته اند پشیمان نیستند... فرصتی پیش می آید و با چند تن دیگر از شهدای زنده این آسایشگاه احوال پرسی کنم. صدای شوخی های مجری برنامه می آید : پسر جان سه بار بگو "چه ژست زشتی" !! خیلی از حاضران هم تلاش می کنند!

 روی سکویی کنار یکی از جانبازان جایی هست. سیگاری را آتش زده و مشغول تماشاست. دود سیگارش فضا پر کرده است چند نفس عمیق دراین دود مستقیم و غلیظ می کشم، اینجا اکثرا خیلی سیگار مصرف میکنند. شاید تنها بهانه آرامش چند دقیقه ای شان به همراه قرص های متعدد و قدرتمند همین باشد. همین دود سیگار ... و ریه ها و مغزهایی جانباز که در نبرد با ((شیطان بزرگ)) به جا مانده است... پیرمردی چفیه به دوش آرام آرام نزدیک جمعیت پشت آلاچیق می شود. میان دستانش بجز شاخه های گل و لیوانی گلها را در آن گذاشته بوده چیز دیگری هم هست. کارت پستالی که روی آن علاوه بر تصویر امام و آقا تصویر دو فرزند شهیدش وجود دارد . تقریبا به هرکسی که می رسد بچه هایش را نشان میدهد. دو جوان به اسم حمید و وحید. حلقه ای از جوانان دورش ایستاده اند. چهره هایشان مملو از بغض است، دارند تلاش میکنند که گریه نکنند! مبهوت حجم عظیم ایثار این مرد مانده اند. دو فرزند شهید و خود هم جانباز اعصاب. جلوتر می روم برای پرسیدن احوالش. از سفر حج کعبه اش به همراه حاج خانم می گوید و از حج عشق خود به همراه دو پسرش. حالا حواسش به برنامه ی در حال اجراست و از ته دل می خندد... کارت پستالش را که خیس شده است باز میکنم، دستخط شهید است : "پدر برای همیشه دوستت داریم" ...

نفر اول از سمت چپ همان پیرمرد باصفایی است که دو شهید تقدیم انقلاب کرده است.


"خیلی نامردید"!

صدای تشویق های پیاپی فضای حیاط را پر کرده است. یکی دو تا از جانبازان اشعاری را می خوانند. حضور مادر شهیدی حال و هوای جمع را تغییر داده است. جانبازان گویا بیشتر از ما نسبت به این مادر، احساس دِین می کنند! همانهایی که شهدا بی صبرانه انتظارشان را می کشند تا در بهشت ملاقاتشان کنند... حسن ختام مراسم دو بیتی است که با صدای بلند جانبازی می خواند : "بسیجی دیده بیدار عشق است ... بسیجی پیر میدان دار عشق است... " مراسم حیاط تمام می شود، نزدیک غروب است که وارد آسایشگاه ها می شویم. بر خلاف حیاط مجموعه فضای داخل کاملا بی روح و سرد است. اتاقهای بزرگی بخش های مختلف را تشکیل می دهند. در هر اتاق چندین تخت یک شکل کنار هم چیده شده اند، ورود جمعیت به چنین جایی تقریبا مثل یک سونامی بزرگ پر سر و صداست که برای دقایقی همه فضا را تحت تاثیر قرار می دهد. خیلی هایشان روی تخت ها نشسته اند. فیلمبرداری و عکاسی کاملا آزاد شده است و ثواب هم دارد! برای لحظاتی جمعیت دور یکی از جانبازان حلقه می زنند و او برایشان صحبت میکند. عقب تر - با اجازه! - روی تخت یکی از جانبازان کنارشان نشسته ام. اتاق نور نسبتا کمی دارد. آفتاب هم دارد غروب میکند. زمان زیادی تا پایان دیدار نیست. سالنها به سرعت پر و خالی می شوند. وقت خروج یکی از جانبازان مشغول صحبت کردن است، همه را به درس خواندن توصیه میکند. می پرسم یک جمله بخواهید به مسئولین بگویید چه می گویید؟ میگوید همان که حاجی اولش گفت : "خیلی نامردید" ! ما که لحظه ای پشیمان نیستیم اما یادتان نرود چه کردید...  به نظرم مسئولین هم خیلی متفاوت اند اما اینها احتمالا دل پری دارند از آنانی که از مسئولیت فقط تلفظ کلمه "مقام معظم رهبری" را خیلی خوب بلدند!

دیدار به لحظات آخرش نزدیک شده است. جاهایی که می توانستیم برویم را رفتیم. خیلی از جانبازان واقعا خوشحالند از این دیدار. این حس خوبی است که برای کسی که به او تا آخر عمر بخاطر همین امنیت و آسایش مدیونی کاری ولو اینقدر کم کرده باشی. به قدر یک لبخند یا اطمینان به این که آنها فراموش نشده اند و فراموش نمیشوند حتی اگر در گوشه ای از این شهر اینگونه در غربت و مظلومیت زندگی کنند. با همه شان خداحافظی می کنیم.

"حقوق مظلومان عالم در مجموعه حقوق بشر آمریکایی نمی گنجد..."

آسایشگاه دوباره غرق در سکوت می شود. روی صندلی ها نشسته اند و بی هیاهو منتظر یک شب طولانی دیگر می مانند. غروب دلگیری دارد "نیایش". آنچه ما دیدیم پرده ای چند دقیقه ای از غصه ای چند ساله بود که این شهدا بر دل دارند. کسانی که شاید سالی یکبار هم خانواده هایشان را نبینند و به کمک خروار خروار قرص های قدرتمند و سیگارهای پی در پی لحظاتی را آرام باشند. اینها جوانان رشیدی بودند که تنها جرمشان این بود که نه خواستند ظلم کنند و نه ظلم را پذیرفتند. خواستند مصداق "لا تَظلِمون و لاتُظلَمون" باشند. پس مورد غضب آمریکایی واقع شدند که شعار این جوانان را تحمل نمی کرد. شاید جواب راهبردی ترین پرسش امروز یعنی رابطه دوستانه با آمریکا بر اساس احترام متقابل و حقوق متقابل را می شد در عمق نگاه جانبازی پیدا کرد که هر روز به امید دیدار فرزندش چشم به در آسایشگاه دارد. ای کاش همانطور که از"حقوق حقه ملت ایران" نمیشود گذشت از حقوق حقه شهدای زنده ملت ایران و قربانیان وحشی گری غربی هم نشود گذشت. شاید هم انگار حقوق اینهایی که بی سر و صدا در یک گوشه شهر رنج می کشند اصلا در دایره حقوق بشر حساب نمی شود... برای احقاق حق این شهدای مظلوم مگر نه اینکه "حقوقدان" هم باید انقلابی باشد؟ ...

وقت رفتن، صدای اذان شهر را پر کرده است. اینجا جمهوری اسلامی ایران است...

والسلام

 ..........................................................................................................................


ویژه نامه "یاد یاران" ؛بزرگداشت هفته دفاع مقدس در فضای مجازی. یادداشت ها را در وبلاگ "ریسمان آسمان" بخوانید.





( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]