تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب مرداد 1393

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

دوشنبه 20 مرداد 1393
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

ترسو ها در جهنم!

کلمات کلیدی : آقای روحانی آرام باش , این ادبیات حرف زدن یک رئیس جمهور نیست , سعه صدر , بگذارید انتقاد کنند , جای گرم ندارند ! ,


بسم الله



تن صدای رئیس جمهور خیلی بالاست. صدایش در گوشم می پیچد. یک چند لحظه ای مکث می کنم. رئیس جمهور گویی در یک اجتماع در فضای باز صحبت می کند. همزمان با صحبت های آقای رئیس، متعجب به صفحه تلویزیون نگاه میکنم.
دکتر خشمگین و پر از عصبانیت دارد از مذاکرات هسته ای می گوید :
"از بس که دیدم بعضی‌ها در هراس زندگی می‌کنند و  چون خود اعتماد به نفس ندارند دیگران را نیز اینگونه می‌بینند، ناچار شدم چند مورد از مذاکرات خود با مقامات اروپایی در مذاکرات هسته‌ای را برخلاف عرف در کتاب منتشر کنم تا ترسوها بخوانند و ببینند."

کلمه ترسو را مرور می کنم در ذهنم . عرق روی پیشانی رئیس جمهور است، آقایان دیپلمات کارکشته و برجسته تاریخ ایران نشسته اند پشت میز و دارند از مذاکرات می گویند، نگاهم به چین های روی صورت روحانی است، با فریاد ادامه می دهد:
"ترسو ها !
هر وقت می خواهد یک مذاکره ای انجام شود یک عده می گویند ما داریم می لرزیم! خب به جهنم! بروید یک جای گرم پیدا کنید! چه کار کنیم ما ؟ خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده ! ما چه کار کنیم؟!"


پیش خودم آرزو می کنم ای کاش جملات ایشان و خشم ایشان در همان بند اول به پایان می رسید و به این عبارات ختم نمی شد. رئیس جمهور گویا فقط به تسویه حساب با آن عده ترسو فکر می کردند. آن هم مقابل دوربین هایی که تصویر ایشان را به صورت مستقیم به همه ایران بلکه همه جهان مخابره می کنند...
آقای دکتر روحانی !
اصلا کاری به محتوای حرفها ندارم، کاری به شخصیت و مقام بلند بالای سیاسی تان هم ندارم و به این هم فکر نمی کنم که اصلا تحمل مخالف چه چیزی است و سعه صدر کجاست و در رساله های حقوق اصلا چنین چیزی تعریف شده است یا نه.
می خواهم که فرض میگیریم که آن ها که می گویند ما نگرانیم و می لرزیم یک مشت دشمن هستند که قصد دارند به شما و تیم هسته ای تان توهین کنند، اصلا آمده اند که شما را عصبانی کنند، به نظرتان یک کمی غیر منطقی نیست که بر سر میزی که اغلب اعضای آن را دیپلمات ها تشکیل می دهند تن صدایتان را آنقدر بالا ببرید که دکتر ظریف رویش را به سمت شما بچرخاند و نگاهتان کند؟ و یک کمی عجیب نیست اگر شما که خود از دیپلمات های قدیمی ایران هستید دشمنتان(!) را ترسویی خطاب کنید که به جهنم باید برود؟


آقای رئیس جمهور!
گفتم دشمنتان ، یادتان هست که "ما نسبت به برنامه هسته ای ایران بدبینیم" "ما نگران ایران هسته ای هستیم" را بارها مسئولان امریکایی استفاده کرده اند مقابل تیم مذاکره کننده هسته ای ما؟ بروند به جهنم بابت این نگرانی یا نروند؟؟؟ این دشمنان داخلی (!) چقدر بدتر هستند که اینگونه شما را خشمگین کرده اند؟ شما شخصیت محکم تان را، لحن تند تان را چرا در جلسه های داخلی به کار می برید؟ اگر نقطه قوت شما همین مذاکرات است دیگر این چنین فریاد کشیدن چیست؟
اگر حق می گویید و یقین دارید که به گفته خودتان ملت ایران باید از تیم مذاکره کننده هسته ای تشکر کنند دیگر فریاد کشیدن بر سر ترسو های خطرناک که جای گرمی ندارند چیست؟!
آقای روحانی!
مردم از شما بخاطر این اظهارات تشکر نخواهند کرد، بخاطر هر چیزی که تشکر کنند، این را قبول نمی کنند. یقین کنید که حتا اگر بخش های خبری سیما هم خوب هوایتان را داشته باشند تا کشور در آرامش باشد و خیلی ها صدای فریاد "به جهنم" تان را نشوند، همان مردم به یک نتیجه گیری جامع خواهند رسید.
خوب است تحمل مخالف، خوب است سعه صدر، از آن بهتر این است که رئیس جمهور بگذارد تمامی صداها شنیده شوند و فریاد نکشد، عصبانی نشود و کارش را انجام دهد. خوب است هرکسی با  بازگو کردن فعالیت هایش از خود دفاع کند و نه حمله به طرف مقابل. شخصیت های معتدل عموما زود عصبانی نمیشوند و با حجم صدای بالا فریاد نمی کشند.



آقای رئیس جمهور !
فریاد نکشید...


............................................................................



تاسف نوشت: تاسف می خورم برای آقای روحانی با این حجم فریادی که بر سر مخالفان کشیدند امروز. حقیقتا در شان یک رئیس جمهور معتدل نبود. این فریاد ها جایش اینجا نیست... بگذارید بگذرم از معرفی محل های فریاد کشیدن...

بازخوانی: دولت با شرح صدر رفتار کنند، هم مسئولین دولتی با منتقدین با شرح صدر رفتار کنند؛ همه به هم احترام بگذارند، همه ملاحظه‌ی یکدیگر را بکنند. ما دشمنانی داریم، آن دشمنان در داخل کشور هم عواملی دارند؛ از این نباید غفلت کرد. نگذاریم و نگذارید عوامل دشمنان در داخل کشور بتوانند از نقاط ضعف استفاده کنند و اختلال ایجاد کنند. همه با هم، همه در کنار هم. رهبر انقلاب





دوشنبه 20 مرداد 1393
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

حضرت دریا (پوستر)

کلمات کلیدی : پوستر , دلم تنگ حرمت , سقای ادب ,


بسم الله

پوستر : حضرت دریا



گفتند دریائی ولی دریا نبودی

گفتند طوبائی ولی طوبا نبودی

تنها نسیمی از نفسهایت مسیح است

گفتند عیسایی ولی عیسی نبودی

تو دستگیر عالمی و ارمنی ها

گفتند موسایی ولی موسی نبودی

دریایی و موسایی و عیسی مسیحی

تو کل اینهائی ولی اینها نبودی

سقاترین بودی و سقایی نکردی

گفتند سقایی ولی سقا نبودی

باب النّجات عالمین مولا اباالفضل

یا کاشف الکرب الحسین مولا اباالفضل
.....................................................

پی نوشت : گاهی عشق بهانه نمی خواهد ...

والسلام


پنجشنبه 9 مرداد 1393
به قلم : ابوالفضل اشناب برگ

نگران تو ام ...



بسم الله

بجای نگاه های سرد پیاده روها لبخند "تو"...

 و به جای قدمهای تنهایی که زود دوست دارند به مقصد برسند رد پای خرامیدنت کنار "من"
 و به جای سر و صدای کلاغ های آسمان خاکستری شهر، صدای زمزمه های آرام دلبرانه "تو" را می گذارم

 و لبخند تو را باید تبلیغ کرد روی همه بیلبورد های این شهر شوم ، شهری که من و تو را با هم نمی فهمد...

 میان شهر بی رحمی که خود جلاد احکام دادگاه ظلم خود است باید نگرانت باشم. شهر به تو رحم نمی کند ای عشق. این مردم روزها از خواب بیدار میشوند به امید اینکه شاید تا دم غروب، زیر باران چشمهای تو قهوه تلخ شان را بنوشند... 

همانهایی که گاهی صبح ها از خواب شان میزنند تا صدای محکم شدن طناب دار را بر گردن انسانی بشنوند ... 

عزیز ترینم در شهر!
 چگونه نگرانی، من را به خیابانها نکشاند وقتی سم هوای هوس را هیچ کدام از هواشناس های شهر نمی فهمد و تو با لبخند با قدمهایی به آهستگی و توازن و لطافت باران، تن عریان و زخمی سنگ فرش های شهر را نوازش می کنی؟
بگذار نگرانت باشم... این بی قراری من را آرام می کند...

بگذار در هیاهوی دلبری نرگس ها و شقایق ها، چشم من نگران گلی باشد که عطر خوش نفس هایش بهانه غزل های شیخ شیراز است... بگذار نگرانت باشم دلبرانه ترین اتفاق من...
 در شهر عینک های سیاه و ماسک های سپید، خنده های تو و گردنش بی ملاحظه و جذاب چشمهایت جرم بزرگی است...
 تا آمدنت تنهایی ام را پر از نگرانی خواهم کرد، تا روزی که دور از چشم این شهر و آدمهایش، تنهایی مان را تن هایمان پر کند...

والسلام