تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب آذر 1393

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

دوشنبه 17 آذر 1393
به قلم : ابوالفضل اشناب اشک

خون خورشید می جوشد...

کلمات کلیدی : کیا جا موندن؟ , یا حضرت عابس , خورشید دنیا , صحنه ی انفجار رو تصور کنید... , هرکسی خالص تر باشد... , یا یار که را خواهد و میلش به که باشد , حلال کنین ,


بسم الله



اربعین است ...

جاذبه حسین تمام ذرات عاشق را به جنبش واداشته است. انگار تمام عالم به سمت کربلا چرخیده اند و به سمت آن می روند.
مردم وقتی به سمت قلب خورشید میروند
انتخاب شده اند تا مثل ذره های روشن شده نور به سمت حرم حرکت کنند.
 مغناطیس کربلا آنها را تا آنجا کشانده است...
و وقتی باز برمیگردند به دیارشان
مثل خون تمام رگهای دنیا را روشن می کنند...
ذرات نورانی که از انفجار بزرگ اربعین خبر آورده اند.
خون درخشنده خورشید تا سال بعد، اربعین، در تاریکی عالم میدرخشد...




خون خورشید...


دوشنبه 10 آذر 1393
به قلم : ابوالفضل اشناب دوستانم

خانه ای که دوستش دارم!

کلمات کلیدی : یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب , آرام باش . توکل کن . تفکر کن , لذت وبلاگ نویسی , هیج جا خانه خود آدم نمی شود , پرورشگاه نویسندگی , :) ,


بسم الله

راستش را بخواهید اواخر سال 88 بود که متوجه جوشیدن جملات و کلمه ها در وجودم شدم. مثل مادری که احساس میکند نوزادی در رَحِم دارد!! حجم خبر ها و واکنش ها و تحلیل ها از یک سو و جذابیت ذاتی نگارش از طرف دیگر بر آنم داشت که این کلمات جوشنده را به جوی کاغذ بریزم.
 
 
کاغذ هایی البته از جنس پیکسل صفحات نمایشگر ! چقدر دنیا از پاپیروس تا مانیتور پیشرفت کرده است....!
نمی دانم چرا وبلاگ ولی این دلیل می توانست حداقل خودم را قانع کند که سالیان سال است در این کشور هرکسی حرف و تحلیلی دارد که دوست دارد آنرا منتشر کند و کسی هم کاری به کارش نداشته باشد و روزنامه کاغذی نباشد، می رود و وبلاگ نویس می شود. به همین سادگی!
بعدتر ها به گوش اسم فضای مجازی خورد و متوجه شدم این وبلاگ نویسی در بستر فضای مجازی شکل میگیرد و این فضا به همین سادگی که آن بالا گفتم نیست... 

وبلاگ نویسی لذتی مثل خواندن انشاء در کلاس دارد. همینطور که سر کلاس تمام تلاشت را میکنی که نوشته ات بهترین باشد، اینجا هم باید تلاش کنی که نوشته ات ایراد و نقصی نداشته باشد.
البته هیچکس اینجا به تو نمره نمیدهد، اجباری هم در کار نیست، میتوانی هرجور که دوست داری بنویسی و باشی.
به تعداد آدمهای این فضا سلیقه هست و به تعداد انگشتان دست هم قانون درست درمانی که به درد بخورد نیست.
این می شود که باید برای خودت قانون بتراشی. به تناسب حالت و حال مخاطبانت باید قانون تعریف کنی و واقعا به آن عمل کنی.
البته یادم نرفته است که ارزش قانون به پویایی آن است. قانونی که به تناسب زمان تغییر نکند قانون نیست! خودش منشا بی قانونی می شود.( هیچ منظوری هم ندارم!!) 

قانون تعریف میکنی مثلا در موضوعات نگارش. گاهی دوست داری از سیاست بنویسی و گاهی از اجتماع و گاهی هم اعتقاداتت را تحریر کنی.
قانون تعریف میکنی در استفاده بجا از تصاویر در مطالب
قانون تعریف میکنی در ایجاد یک فضای دوستانه و محترمانه که هرکسی هر عقیده ای دارد بیاید و بگوید و کسی هم کاری نداشته باشد به او
قانون تعریف میکنی در تحمل کردن مخالف
قانون تعریف میکنی در بجا آوردن حق همسایگی دوستانت 
قانون تعریف میکنی که بی تفاوت و خودمانی تر "سیب زمینی" نباشی!
قانون تعریف می کنی که به هرکسی قدر شخصیت خودش احترام بگذاری 
قانون تعریف میکنی که دیدگاه ها را تمام و کمال پاسخ بگویی مگر اینکه لزومی نداشته باشد که جواب بدهی
قانون تعریف میکنی که اعتقاداتت را در این طوفان بی اعتقادی به زیباترین شکل نمایش بدهی
قانون تعریف میکنی که جذابیت عنصر اصلی کارت باشد
قانون تعریف میکنی که فعالیتت مداومت داشته باشد 
قانون تعریف میکنی که استقلال و شخصیت وبلاگ را به هر قیمتی نگه داری
مجموع این قوانین یک شخصیت شکل میدهد پیرامون وبلاگ، شخصیتی که باید برایش وقت بگذاری و دوستش داشته باشی و همراهی اش کنی ...

وبلاگ نویسی خانه ای است که می توانی مبلمانش را خودت بچینی به تناسب حال و هوایت و مهمان هایت را هم خودت انتخاب کنی هرچند که درب باز است و قدم مهمانان ناخوانده هم روی چشم است.
خانه ی تو می شود محل رفت و آمد و گاهی مامن گرمی برای بودن اهالی قلم.
و حالا مگر میشود وبلاگ نویسی را دوست نداشت؟...
 

 

 
نمی دانم اصلا چرا این چند خط را نوشتم، نمی دانم چه شد که این شد ولی می دانم که هر خشت این بنا را باید با دستان خودت ببری و بگذاری سرجایش و کاری نداشته باشی که چه کسی چه میگوید. مسیرت را مشخص کن و قدم بردار که این مسیر هم قطعا رنج قضاوت و تحلیل و حکم کردن غریبه ها را دارد، هم مزاحم و مهاجم دارد.

با وجود آمدن هزار هزار شبکه اجتماعی دیگر و کلی وسیله ارتباطی هنوز انگار وبلاگ می تواند همان خانه ای باشد که هیچ جا مثل او نبوده و نیست... هیچ کجا خانه خود آدم نمی شود!

اینجا خانه است که دوستش دارم!
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب :)


والسلام


بعدنوشت: از همراهی همگی ممنونم. راستی دوستانی که اسباب کشی کردند و رفتند از این فضا هم یادشان بخیر ...