تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب دی 1395

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

شنبه 4 دی 1395
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

دو فنجان چشم!

کلمات کلیدی : قهوه چشم ها , این سوال همیشگی , دو فنجون چشم! :) , سرمایی که میتونه عطر قهوه داشته باشه , ابوالفضل اشناب ,


بسم الله



بعضى وقتها میشد كه بین شلوغى پیاده رو هاى شهر، وسط عطرهاى مختلفى كه به قدر آدماى توى خیابون متنوع بودند، یهو عطر قهوه از مغازه ى قهوه فروشى نبش خیابون به مشام مون بخوره.
جفتمون میدونستیم كه توى مغازه علاوه بر دونه هاى خام و تازه قهوه، دوتا فنجون قهوه ى دم كشیده ى داغ هم انتظارمون رو میكشه!
آقا وارتان صاحب ارمنى مغازه هم دیگه مارو میشناخت! به محض دیدن مون دوتا فنجون قهوه ى داغ و یه لبخند مهمون مون میكرد و با همون لهجه كشیده و جذابش میگفت: بفرمااایین قهوه داغ!
یجورى میگفت كه جز سر كشیدن اون فنجون هاى كوچیك سفید كار دیگه اى نمیشد كرد!
.
روزاى زمستون، رد شدن از اون خیابون و نفس عمیق كشیدن جلوى مغازه وارتان همراه تو، میشد مهم ترین كار دنیا!
اما هنوزم جذابترین لحظه ى این كار مهم،
پرسیدن یه سوال همیشگى روبروى نگاهت بود:

دو فنجون قهوه
یا
ده دقیقه تماشاى چشمات؟! :)


والسلام