تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب اسفند 1395

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

دوشنبه 2 اسفند 1395
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

هر جای دنیایی دلم اونجاست

کلمات کلیدی : سن پترزبورگ , عاشقانه ها , با لبخند :) , دیدنی ترین اثر دنیا ! , وقتی دوستت دارم فرقی نداره که کجام! , تو نیم دیگر من نیستی تمام منی , ابوالفضل اشناب ,


بسم الله



خدا آقاجون رو رحمت کنه!
تعریف می کرد جوونیاش یه بار رفته بوده سن پترزبورگ یا به قول خودش "پِتِل پُورت"!! و از همون سالها تا روزایی که نوه هاشو بغل کرده بود از خاطره هاش میگفت!
آقاجون از سختی راه تعریف می کرد و اینکه چطوری خودشو رسونده بوده اونجا، از سوز و سرماش می گفت که اگه حواست نبود یخ میزدی! از کلیساهای بزرگ و قشنگش میگفت نظیر نداشت.
میگفت میرفتم از اونجا ظرف و ظروف میاوردم و می فروختم.
همینجوری که آقاجون از خاطره های پتل پورت می گفت، بی بی که توی آشپزخونه مشغول آماده کردن شام بود، گوش هاشو تیز میکرد. معلوم بود که منتظره یه جمله تكرارى رو بشنوه.
.
آقاجون هم ادامه میداد که اونجا همه چی خوب و قشنگ بود، فقط یه مشکلی وجود داشت که نمیشد حلش کرد. ما هم که بچه بودیم فکر میکردم آخه توی شهر به اون بزرگی و قشنگی چه مشکلی بود که آقاجون میگفت؟
بابابزرگ به اینجا که می رسید یه نگاه کوتاهی به آشپزخونه مینداخت و میگفت:
مشکل این بود مادربزرگتون نبود! البته بهش قول دادم که می برمش حتما!
دل بی بی انگار دیگه طاقت نمی آورد و با لپ های گل انداخته میومد بیرون و چادرشو جمع می کرد و میگفت خب حالا! فعلا که پنجاه ساله داری همینو میگی!!
آقاجون بلند بلند می خندید و میگفت می برمت خانم! می برمت!
و با خندش، ما و بی بی هم می خندیدیم.
من اون موقع نمیفهمیدم بى بى چرا با اینكه آقاجون نبردتش، داره میخنده!
اما حالا میفهمم
میفهمم كه چرا دل آقاجون توى سرماى پترزبورگ گرم بوده و صورت مادربزرگ همیشه وقت شنیدن این خاطره تكرارى گل میندازه

وقتى یكیو دوست دارى دنیات میشه همون آدم!
هرجا باشى چشم هاش دیدنى ترین اثر دنیاست!
سن پترزبورگ، پاریس، یا همین كوچه پس كوچه هاى تهرون!



والسلام