تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب ابر امام خامنه ای

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

دوشنبه 9 دی 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب نظرات

امیر قافله عشق (پوستر)

کلمات کلیدی : نهم دی , حماسه نه دی , امام خامنه ای , فتنه گران و هتاکان , حماسه ملت , امام حسین , بصیرت ,


بسم الله 


برای روز بزرگ خدا 
نهم دی ماه 88 

امیر قافله عشق :

امیر قافله عشق


والسلام




چهارشنبه 20 آذر 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب ماه نوشت

بوسیدن روی ماه ...

کلمات کلیدی : رهبر معظم انقلاب , حضرت ماه , حضرت آقا , مقام معظم رهبری , امام خامنه ای , امام لاله های شهید , حضرت سید علی ,


بسم الله


نکته : این یک نوشته ی کاملا شخصی است... !

- الو

- جانم؟

- سلام. خوبی؟ چه خبر؟

- سلام، ممنون، سلامتی، تو خوبی؟

- آره. میگم میای بریم یه جاکفشی رو ببریم برای روضه فردا و بعدش بریم بیرون؟

- آره ، چرا که نه

صاحب صدای آشنای آن طرف خط سالهاست که در سردی و گرمی روزگار همراهی ات می کند و ثابت شده است برایت محبتش. زود شال و کلاه میکنی و راه می افتی به همراهش، خانه برادرپدربزرگ زیاد دور نیست، خانه پیرمردی که پدر یک شهید است. مدت زیادی طول نمی کشد که به مقصد می رسیم، باران می بارد، باد سردی می وزد و یادآوری می کند که پاییز است، برگهای خیس بازیچه دست باد شده اند، وسط خیابان این طرف و آن طرف می روند.

وارد خانه می شویم که بطور غیرعادی شلوغ است و رفت و آمد زیادی دارد، شاید مهمان دارند، شاید هم برای روضه فردا دارند آماده می شوند؛ ما به دنبال ماموریت خودمان هستیم! جاکفشی روضه ی امام حسین(ع) ! کسی جلو می آید و می خواهد که گوشی هایمان را تحویل دهیم ، راستش خیلی جا می خوریم! گوشی ها را که تحویل می دهیم طولی نمی کشد که سر و کله عده ای پیدا می شود که بیسیم های مخصوصی دارند و معمولا به آنها می گویند محافظ !  این رفت و آمد ها و حضور محافظین انگار خبر از حضور یک شخصیت مهم را می دهد، ذهنت می رود سمت رئیس جمهور و تازه یادت می آید الان که مذاکرات نیست!؟ چهره آشنای یکی از محافظان و تصویرامام خمینی(ره) روی میز و تکاپوی وانتظار عجیب اهل خانه کم احتمال ترین گزینه را قوت می بخشد...

رهبر انقلاب؟؟؟

نام مقام معظم رهبری را که از زبان یکی از آشنایان این خانواده می شنوی پاهایت شل می شوند، آری! این خانه تا ساعاتی دیگر میزبان رهبر معظم انقلاب خواهد بود. و تو دیگر توان ایستادن نداری، جایی پیدا میکنی و می نشینی، ته دلت اصلا باور نداری چنین واقعه ای را... آشپزخانه ی منزل محل جنب و جوش خانم های خانواده است، شنیده بودم که رهبری اصرار دارند خانواده شهید اصلا به خودشان زحمتی ندهند، یکی از دلایل حضور سرزده ایشان هم همین است.

روی دیوار خانه، تصویر شهید "عباس اعتمادیان" خودنمایی می کند، تصویری که یک نسخه ی دیگرش روی میزی است که قرار است جلوی رهبر باشد. این خانواده شهید زیاد داده اند، در یکی دیگر از عکس ها شش شهید این خانواده بزرگ کنار هم دیده می شوند. چشمت از روی عکس شهید می رسد به بچه هایی که مشغول جنب و جوش اند، جوشیدن و خروشیدنشان تو را یاد دلت می اندازد... دلی که از لحظه شنیدن نام "خامنه ای" دیگر اختیارش دست تو نیست...

محافظان مرتب می آیند و می روند و همه چیز را کنترل می کنند، معلوم است که سالهاست با خُلق رهبر انقلاب خو گرفته اند و بدون ایجاد هیچ هیجان یا جلب توجهی خانواده شهید را آرام نگه می دارند.  شب جمعه است، عده ای کمیل می خوانند پاقدم رهبر. آقا اما هنوز نرسیده اند، گویا در ترافیک مغرب تهران هستند!

ساعت به هشت نزدیک می شود که محافظان سریع بیرون می روند، بزرگترها مقابل درب ورودی می ایستند، عده ای هم نزدیک می شوند به چهارچوب، بلند می شوی و خیره می مانی به درب خانه، قلبت می خواهد سینه را بشکافد... صدای صلوات بلند می شود، روبروی دیدگانت "ماه" طلوع می کند ، "سید علی" وارد می شود با لبخندی که عجیب "رحماء بینهم" است و دستی که به نشانه پاسخ به سلام و صلوات اهل خانه بلند کرده است. نگاهت که به قامت رعنایش می افتد، به قدر همه دلتنگی ات برای حضرت ماه اشک می ریزی، چشمانت هم مثل دلت دیگر به فرمانت نیستند! فقط می بارند و می بارند و می بارند پای مقدم  رهبر پاکی ها... رهبر آرام می آیند و می نشینند. پیش پایش پشت سر برادر شهید می نشینی، روی مبل سمت راست آقا دو ریش سفید خانواده مستقر می شوند و روی مبل سمت چپ هم مادر شهید می نشیند. اشک رهایت نمی کند، مادر شهید با اینکه کنار آقاست اما کاملا به سمت رهبر نشسته است، آقا با مادر و سپس پدر و برادر شهید که جلویش نشسته است سلام و احوال پرسی می کند و نگاهش می گردد سمت چهره ی خیس و سرخ و برافروخته ای که دلت را سخت رسوا کرده است...،  به چشمانت خیره می شود، زیر لب چیزی میگوید و لبخندی دلنشین می زند، نگاهش به چشمانت آنچنان دوست داشتنی است که بی اختیار دو دست را روی سینه می گذاری و با همان گریه از ته دل لبخند می زنی و همین تضاد میان صورتت، گل لبخند رهبر را گلستان می کند...چقدر آرامتر می شوی با یک نگاه معشوق ...

حضور در منزل شهید طهرانی مقدم

رهبر انقلاب صحبتهایشان را آغاز میکنند و از این خانواده ایثارگر به نیکی یاد می کنند و آنها را در مسیر و منش شهادت و سعادت می دانند و تاکید می کنند که انقلاب توانست چنین جوانانی - مثل جوان شما - را در مدتی کوتاه به مراتبی عظیم و درجاتی بزرگ برساند، آقا ادامه می دهند که اگر اینها اینگونه ایثارگری نمی کردند اوضاع امروز اینطور نبود، اینقدر عزت وجود نداشت. برادر شهید که جلوی پای رهبر به همراه فرزند کوچکش نشسته است سریع می پرسد که ما چه کنیم این ارزشها و این آرمانها فراموشمان نشود؟ ما هم شبیه آنها شویم؟

امام امت فورا پاسخ می دهد که "مطالعه کنید" ... آقا قاطعانه ادامه می دهند که مطالعه تان را بیشتر کنید، با این مسیر آشناتر می شوید، من باید بگویم که متاسفانه جوانهای ما در زمینه مطالعه کمی تنبل هستند، اگر نصف کتاب هایی را هم که من می خوانم بخوانند خیلی مسائل برایشان روشن می شود! همین کتابهایی را هم که ما معرفی کردیم را بروند مطالعه کنند.

 ذهنم می رود سمت کتابهایی که آقا کنارشان یادداشتی برای کتاب نوشته است، چقدر زیادند کتابهایی که زوایای پنهان آن هشت سال ایثار را برایمان روشن می کنند البته اگر اهل مطالعه شان باشیم، حتی نصف وقت مطالعه حضرت آقا !

رهبر خیلی با صلابت سخن می گویند، استحکامی که در کلامشان هست را اینجا با همه وجود لمس میکنی، تازه اینجا آقا عتاب و یا غضبی در سخنانشان ندارند، حال می فهمم وقتی که هیاهوی سگ های ولگرد جهان علیه کشورت بیشتر می شود آقا با چه لحنی آنان را صدها قدم می راند... 

به رسم همیشگی رهبر انقلاب ، قرآنی با دستخط خودشان به پدرشهید و هدیه ای به مادر شهید اهدا می کنند، خانواده شهید دیگری هم که حضور دارند قرآن دیگری را از دست مقام معظم رهبری می گیرند به اضافه ی همسر شهیدی که در این دیدار حضور دارد، آقا در مجموع سه قرآن هدیه می دهند به این خانواده! در نوع خودش انصافا جالب است! پسر عموی شهدا از فرصت استفاده می کند و می گوید که آقا ما از بچگی با این شهدا با هم بودیم، آنها رفتند و ما ماندیم، دعا کنید ما هم برویم، آقا نگاهی می کنند و می گویند: "از فرصت حیات استفاده کنید، کار کنید برای خدا برای اسلام"... یکی دیگر از اقوام که پزشک و رئیس یکی از بیمارستان های تهران است شروع به صحبت می کند، آقا مشغول تماشای دستخط شهید و آلبوم عکسهای شهداست، حواسش در عین حال به صحبت های دکتر هست، رهبر  با دقت و لبخند آلبوم را ورق می زنند، چقدر این نگاه دقیق و همراه ذوقش را دوست دارم! صحبتهای دکتر می رسد به آنجا که ما همه چیز را مدیون شما هستیم و همین امنیت و ... که رهبر سرشان را بلند می کنند و می گویند شما تخصصتان قلب بود دیگر؟!! دکتر می گوید نه آقا کلیه بود و کلا رشته کلام قبلی که حاوی تعریف و تمجید بود، از دست دکتر خارج می شود!

دستخط مبارک آیت الله خامنه ای در قرآن اهدایی به خانواده شهید اعتمادیان

زمان مثل باد گذشته است ، آقا می گویند خیلی جلسه خوبی بود و استفاده کردیم و سپس بلند می شوند، همگی بلند می شویم. بی قرار و مبهوت از درخشش مهتاب، جلوتر می روی، چند نفری دور آقا ایستاده اند، یکی دوتا از آشنایان با رهبر احوال پرسی می کنند، نفر روبرویی کنار می رود، تو خیره به سیمای سیدعلی هستی که ناگهان خودت را مقابل ولی امرت می بینی (( فکان قاب قوسین او ادنى))  نزدیکتر از آنچه حتی در رویایت هم تصور نمی کردی، امام امت لبخند می زند، از پس پرده اشک به چشمان روشن و خندانش خیره می شوی.

او حضرت ولی امر است، او همانی است که بعد خمینی پرچمدار انقلاب اسلامی است، او همان وارث خون شهیدان است، او رهبر تنها حکومت شیعه تاریخ است، او فرمانده کل قوا است، فرمانده لشگری از سربازان عاشق که نه تنها در ایران که در همه جای جهان منتظر یک اشاره ی چشمانش هستند، همانی که در مرزهای جولان و فلسطین و لبنان خیلی ها برای لبیک به او با خون خود وضو گرفتند، او انگیزه مقاومت مقابل کفر است، او همان کسی است که سال هشتاد و هشت یک تنه مقابل همه ی زیاده خواهی ها و ظلم ها و بدعت ها ایستاد و پرچم را حفظ کرد، او رهبری است که کمر به نابودی اسرائیل بسته است و نامش کابوس دشمن است، حافظ امنیت و استقلال و پیشرفت کشورت است. او همانی است که مثل هیچکس دوستش داری، اوست رهبر همان خانم بدحجابی که پیش پایش گریه میکند و آقا بجای نگاه به ظاهرش نگاه به دلش میکند که در گرو این انقلاب است، او همانی است که همیشه سعی کرده ای حداقل اندکی شبیه اش باشی و نشدی. او رهبر خوبی هاست...  او همان سیدی است که ولایت رسول خدا را به ارث برده و امانت دار مهدی فاطمه (عج) است. به چشمان روشن سید علی نگاه می کنی و در ثانیه ای همه عظمت نام "خامنه ای" را از ذهنت می گذرانی، همه خاطرات و همه بیانات و همه تصاویر و همه ی چیزهایی را که از کودکی از این بزرگمرد شنیده ای ... تو چه کرده ای برای رهبرت؟ تو چه میخواهی بگویی در مقابل نیابت امام عصر (عج)؟ خودت را هیچ می بینی در مقابل امام خامنه ای.. دستانت می لرزند، سرت را پایین می اندازی. هیچ چیزی نمی توانی بگویی، حتی همه چیزهایی را که با خودت در رویاهایت مرور کرده ای. نه اصلا نمی توانی چیزی بگویی... 

دلدارت لبخند می زند برای دلداری ات، وارد حریم بهشتی اش که می شوی خیالت راحت می شود که تا انتهای دلت را خوانده است، انگار فهمیده است هیچکس را در دنیا مثل او دوست نداری. دلت آرام آرام می شود در مجاورت قلب آسمانی سید علی... 

دست مهربانش را با دستانت میگیری، چشمانت را می بندی و بوسه می زنی بر همان دست خدایی که بر سر ماست، عطر خاصش تا اعماق وجودت می رود... این لحظه ورای همه لحظات عمر توست... 

دیدار با جانبازان . سال 90

دعای آرام رهبر به گوش ات می رسد، از حضرت ماه فاصله می گیری و اینبار به معنی واقعی کلمه گریه می کنی. دلت مگر چقدر تاب و تحمل دارد؟؟؟ آقا آرام آرام حرکت می کنند، محافظان پشت سر ایشان راه می افتند. جلویشان هم حلقه ای از خانواده شهید قرار دارد، هرکسی که می تواند عرض ادبی میکند به ایشان. پشت سر مقام معظم رهبری تا درب خانه همه می آیند، آقا به چهارچوب در می رسند و خداحافظی می کنند با اهل خانه. رهبر شهدای آسمانی و شهدای زنده منزل شهید را ترک می کنند. در این هیاهو پسر بچه ای بلند می گوید:  "آقا دوباره کِی میان؟" !

زیر لب زمزمه می کنی :

((اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ))

سپاس خدایی را که خوب می داند باید پرچم ولایت را به چه کسی بسپارد...

...........................

بیرون هنوز باران می بارد...


والسلام

بعد نوشت اول : تصویر دستخط مبارک حضرت خامنه ای در مطلب تنها تصویر اختصاصی است، باقی تصاویر از سایت khamenei.ir هستند . 

بعدنوشت دوم : ارزش و اهمیت شما مخاطبان عزیز که مدتهاست وب حقیر را دنبال می کنید بسیار بیش از خود این وبگاه است لکن آن بالا نوشته ایم شخصی ! این یادداشت هم شخصی است که صدالبته به دلیل همان ارزش والای مخاطبان منتشر شده است.

............
در رابطه با رهبر معظم انقلاب :
بخوانید



شنبه 20 مهر 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب دیدگاه

به آمریکا هیچ اعتمادی نداریم (اینفوگرافی)

کلمات کلیدی : دولتی غیر منطقی و غیرقابل اعتماد , دولت ایالات متحده آمریکا , شبکه صهیونیسم بین المللی , امام خامنه ای , مذاکره با آمریکا , حمایت از دیپلماسی دولت دکتر روحانی , محمدجواد ظریف ,


بسم الله 

بعد از سخنان صریح رهبر عزیزم در دانشگاه افسری ستاری و بیانات شفاف، هوشمندانه و منطقی ایشان در مورد وقایع نیویورک لازم دیدیم که این سخنان را به همراه آنچه در این چند ماه در سیاست خارجی ایران رخ داده است بصورت مختصر و مفید در قالب تصویر ارائه کنیم.
مهم ترین فراز سخنرانی مهم امام انقلاب بعد از سفر ریاست محترم جمهور به نیویورک به طور خلاصه شش نکته کلیدی و دقیق به همراه داشت : 


یک : حمایت و پشتیبانی از فعالیت دیپلماسی دولت دکتر حسن روحانی و خوشبین بودن به تحرکات هیئت دیپلماسی ایران.
دو : نابجا بودن برخی از فعالیت های هیئت دیپلماسی ایران در نیویورک.
سه : بی اعتمادی مطلق و بدبینی کامل به دولت ایالات متحده آمریکا.
چهار : معرفی دولت آمریکا به عنوان دولتی خود برتربین ، غیر منطقی، عهد شکن ،غیرقابل اعتماد و دولتی سخت در پنجه تصرف و اقتدار شبکه صهیونیسم بین المللی.
پنج : همکاری مداوم و مماشات دولت آمریکا با رژیم اشغالگر قدس بر سر منافع این رژیم جعلی.
شش: لزوم دقت و برداشت گامها صحیح و عدم فراموشی منافع ملی برای مسئولین امر.

در ادامه رهبری معظم کل قوا بر نکته راهبری "لزوم استحکام ساخت درونی" تاکید کردند که توضیح این کلیدواژه مطلبی جدا می طلبد.
ببینید: 
اینفوگرافی "به آمریکا هیچ اعتمادی نداریم"
(سخنان فرماندهی معظم کل قوا ،شرح وقایع نیویورک و موضعگیری های هیئت ایرانی و هیئت آمریکایی به صورت مختصر )

برای دانلود در ابعاد اصلی روی تصویر کلیک کنید.

کاملا با ربط : این روزها یادآور جنایتی دیگر از این دولت جنایتکار و  خودبرتربین است. به خاک و خون کشیدن زائران ایرانی توسط مزدوران آل سعود در حریم امن الهی به فرمان شیطان بزرگ...

نگاهی به وضعیّت كشورهای غرب آسیا از پاكستان و افغانستان تا سوریّه و عراق و فلسطین و كشورهای خلیج فارس، و نیز كشورهای شمال آفریقا از لیبی و مصر و تونس تا سودان و برخی كشورهای دیگر، حقایق بسیاری را روشن میسازد. جنگهای داخلی؛ عصبیّتهای كور دینی و مذهبی؛ بیثباتیهای سیاسی؛ رواج تروریسم قساوتآمیز؛ ظهور گروهها و جریانهای افراطگر كه به شیوهی اقوام وحشی تاریخ، سینهی انسانها را میشكافند و قلب آنان را با دندان میدرند؛ مسلّحینی كه كودكان و زنان را میكشند، مردان را سر میبرند و به نوامیس تجاوز میكنند، و حتّی در مواردی این جنایات شرمآور و مشمئزكننده را به نام و زیر پرچم دین مرتكب میشوند؛ همه و همه محصول نقشهی شیطانی و استكباری سرویسهای امنیّتی بیگانگان و عوامل حكومتی همدست آنان در منطقه است كه در زمینههای مستعدّ داخلی كشورها امكان وقوع مییابد و روز ملّتها را سیاه و كام آنان را تلخ میكند. یقیناً در چنین اوضاع و احوالی نمیتوان انتظار داشت كه كشورهای مسلمان، خلأهای مادّی و معنوی خود را ترمیم كنند و به امنیّت و رفاه و پیشرفت علمی و اقتدار بینالمللی كه بركات بیداری و هویّتیابی است، دست یابند. این اوضاع محنتبار، میتواند بیداری اسلامی را عقیم و آمادگیهای روحی پدید آمده در دنیای اسلام را ضایع سازد و بار دیگر، سالهای دراز، ملّتهای مسلمان را به ركود و انزوا و انحطاط بكشاند و مسائل اساسی و مهمّ آنان همچون نجات فلسطین و نجات ملّتهای مسلمان از دستاندازی آمریكا و صهیونیسم را به دست فراموشی بسپارد.
علاج بنیانی و اساسی را میتوان در دو جملهی كلیدی خلاصه كرد كه هر دو از بارزترین درسهای حج است:
اوّل: اتّحاد و برادری مسلمانان در زیر لوای توحید،
و دوّم: شناخت دشمن و مقابله با نقشهها و شیوههای او.


والسلام