تبلیغات
یادداشت های شخصی ابوالفضل اشناب - مطالب ابر دلنوشت

شارژ ایرانسل

فال حافظ

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده ست... ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
 

شنبه 10 اسفند 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب آسمانی ها

دلـــــــــآراممـــــــــــ

کلمات کلیدی : آسمان , دل آرامم , خداوند , روی ماه خداوند , بنده عاصی امتحان شده ی مردود! , دلنوشت , شرمندگی ,


بسم الله 

قبل نوشت: به این نفس نمیشود اعتماد کرد...! 
...................................................

چشمانم هر طرف خیره شد و حواسم پرت شد باز دستت را برایم تکان دادی که آهای رفیقم! من را ببین! هرکسی را دوست داری بخاطر زیبایی اش بخاطر اعتقاداتش بخاطر شباهتش به خودت باز بدان خالق او منم. من نیم نگاهی به آسمان کردم و بچگانه و از سر بی حوصلگی "خیلی خب" ای تحویلت دادم و باز درگیر زمینت شدم... 
اینقدر که شاید مجبور شدی صورتم را با دستانت بگیری و ته چشمانم نگاه کنی و بگویی تمامی عشق های این کره خاکی یک ستاره از کهکشان محبت من است عزیزم... دستانت را کنار زدم و باز مشغول خودم شدم و دلبستگیهایم.
 بعد از آن بود که با رحمتت و با غصه ات و با دلشوره ات برایم، دلم را از دلبستگی های عمیقم جدا کردی. امتحان کردی ... و من اینبار بجای فهمیدن دلیل کارت تو را متهم کردم به بی مهری و بی توجهی و به رویت اخم کردم... نمیدانم چقدر غصه داری. چقدر غصه من بیخیال را میخوری. نمیدانم چقدر مشتاقی که بجای همه تعلقاتم صاحبش را دوست داشته باشم.

 نمیدانم چقدر این مخلوق کوچک جسور سر به هوای خودت دوستم داری... اما میدانم اگر میلی نداشتی به من، ظرفم را نمی شکستی... سرم اگر گرم چیزی شد آنرا بالا بگیر... با دستانت صورتم را رو به خودت نگه دار و با چشمانم را به چشمانت بدوز. هنوز قلبم از درد امتحاناتت تیر می کشد... کسی نمی داند... تو که می دانی...

عظیم ترین و بزرگترین و با شکوه ترین آفریده ات یعنی آسمان استعاره حقیری است از تو ... اما رویم را به سمت آسمان می گیرم چون از تو بزرگتر که چیزی نیست اما این استعاره ی کوچک یعنی آسمان در ذهن حقیر من جلوه ای از توست، همانگونه کوه ها هستند و همانگونه که دریاها هستند...
ای کاش بدانی که این بنده مغرور نه از سر عناد و لجبازی که از روی نافهمی اش مقابلت می ایستد و بجای تو بنده تو را می بیند و اگر آن بنده به او جفا کرد شکایت اش را به تو می کند!
می بینی؟
جالب است واقعا!  کسی مثل تو مهربان نیست اما گلایه نامهربانی ها همه به سوی تو می آید! تو برای هرکسی یک نوع پروردگاری می کنی... و خدای من خدایی است بس صبور و دوست داشتنی و عزیز که هنگام نافرمانی ام سرش را پایین می اندازد و جلوی چشمان عالم را می گیرد به امید روزی که بازگردم به سویش...

چه دیدنی هستی ... 

............
همانی که از مخفی ترین احساسات عالم نیز با خبری اما صبور تر از هر چیزی آنان را تحمل می کنی شاید که باز ببینی عاصی ترین ها را در محضرت!

چه دوست داشتنی هستی ....


والسلام

................
بعد نوشت اول : خداوند حائل است میان انسان و قلبش...

بعد نوشت دوم : قلب حرم خداست!

..............
پ.ن : جمله سال حضرت ماه را انتخاب کنید ! 



...................................

سرو رعنای ایران نهال می کارد :)



یکشنبه 26 آبان 1392
به قلم : ابوالفضل اشناب نظرات

زیبای بی رحم من...

کلمات کلیدی : پاییز , دلتنگی , دلنوشت , زیبایی , برگ های خونین , پادشاه فصل ها , دلبری ,


بسم الله

با همه زیبایی و شکوه و رنگ و جلال و دلربایی ات، هیچوقت برایم عزیز نبودی... تو برای من فصل خاطراتی هستی که هیچ رغبتی به یادآوری شان ندارم اما تو گویا سر جنگ داری با دل من. با هر رقص هزاررنگ یک پیر چنار، چنان دلبری می کنی که بید بهار جوان خیره می ماند... و این قدرت جادوی توست، و تو احترام سن و سال را هم نگه نمی داری

برایت متاسفم! چه راحت خاطره می سازی و چقدر راحت سال بعد یا بعدش همان خاطرات بارانی زیبای دلربا را به سخره می گیری! تو بدون رگبارهای ناگهانی و رنگین کمان های دیدنی و شبنم های لطیف روی برگ ها هم زیبایی، دیگر چه اصراری داری که با همه اینها به جنگ یک دل بیایی؟ فتنه بسازی و برقصانی و بسوزانی و بروی... 

چگونه می توانی اینقدر رنگارنگ باشی ؟ هرکدامش برای بر باد رفتن عقل و هوش کافی است دیگر چه احتیاجی که با  همه رنگت دلبری کنی؟ دیدگان دلم چگونه برگهای خونین تو را کنار سبزی درخشنده برگهای دیگر تحمل کند؟ 

خشونت و لطافت با هم در تو جمع است و زیبایی خیره کننده ات معجزه ای برای آنکه باورت کنند. این تضاد هاست که تو را جذاب کرده است، تو بی نهایت زیبایی اما به این زیبایی اعتباری نیست... چقدر خوب که "زیبا" و "بی وفا" هم قافیه اند... 

آنکه تو را بشناسد دیگر می داند که در کنارت آرامش نخواهد داشت، چون ماندنی نیستی... خواهی رفت و بعد از تو خاطرات بارانی ات برایم به یادگار خواهد ماند...

نام فصل قبلی ات بد در رفته ست، وگرنه تو از همه بی رحم تری! به زیبایی ات خیره می شوم و منتظر زمستان می مانم. همان فصل سردی که تنها همدم دلم خواهد بود بعد از تو... 

 والسلام


ببینید : پیام فرزند انقلاب، دکتر محمدجواد ظریف پیش از مذاکرات هسته ای ژنو :


خداقوت و ممنون آقای دکتر ! 

برای تیم مذاکره کننده آرزوی موفقیت داریم و دعا می کنیم بچه های انقلاب مان را، اِن شاالله با دست پر بازگردند.

سفرتان بخیر